تبليغاتX
اندیشه
 
ادبیات،فلسفه و روانشناسی
 
شوراي امنيت سازمان ملل چهارشنبه گذشته در پي تلاشها و فشارهاي واشنگتن در نهايت بدون اجماع مورد نظر غرب، به قطعنامه تحريم‌ها عليه ايران تن داد؛ قطعنامه‌اي كه به نظر كارشناسان از شدت كافي براي متوقف كردن برنامه هسته‌اي صلح‌آميز ايران برخوردار نيست.

شوراي امنيت پس از ماهها تلاش غرب قطعنامه چهارم عليه ايران را چهارشنبه گذشته تصويب كرد. اما ناظران سياسي حتي در غرب درباره كارآمدي دور جديد تحريم‌ها ابراز ترديد كرده‌اند.

متن كامل قطعنامه 1929 شوراي امنيت سازمان ملل:

قطعنامه 1929 "شوراي امنيت،

"با يادآوري بيانيه رئيس شوراي امنيت به شماره S/PRST/2006/15 و قطعنامه‌هاي شماره 1969 (2006)، 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008)، 1835 (2008) و 1887 (2009) و با تاكيد مجدد بر مفاد آنها،

"با تاكيد مجدد بر تعهد آن به معاهده منع گسترش تسليحات هسته‌اي، نياز به تمام كشورهاي امضا كننده پيمان ان‌پي‌تي براي پيروي كامل از تمام تعهدات آن، و با يادآوري حق اعضاي ان‌پي‌تي، بر اساس ماده I و II پيمان ان‌پي‌تي، به منظور گسترش تحقيقات، توليد و استفاده از انرژي هسته‌اي براي مقاصد صلح‌آميز بدون تبعيض،

"با يادآوري قطعنامه شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي (GOV/2006/14) كه اظهار مي‌دارد كه يك راه حل براي موضوع هسته‌اي ايران كمك به تلاش‌هاي جهاني منع گسترش خواهد بود و براي تحقق هدف خاورميانه عاري از تسليحات كشتار جمعي، از جمله ابزارهاي پرتاب،

"با اشاره به نگراني جدي كه، همانگونه كه با گزارش‌هاي مدير كل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي به تاريخ‌هاي 27 فوريه 2006، 8 ژوئن 2006، 31 آگوست 2006، 14 نوامبر 2006، 22فوريه 2007، 23 مه 2007، 30 آگوست 2007، 15 نوامبر 2007، 22 فوريه 2008، 26 مه 2008، 15 سپتامبر 2008، 19 نوامبر 2008، 19 فوريه 2009، 5 ژوئن 2009، 28 آگوست 2009، 16 نوامبر 2009، 18 فوريه 2010 و 31 مه 2010، ايران تعليق كامل و مداوم تمام فعاليت‌هاي مرتبط با غني سازي و بازفرآوري و پروژه‌هاي مرتبط با آب سنگين را به اجرا در نياورده است. موارد مذكور در قطعنامه‌هاي 1696 (2006)، 1737 (2006)، 1747 (2007) و 1803 (2008) درخواست شده است. ايران همانطور كه در اين قطعنامه‌ها ذكر شده همكاري با آژانس بين المللي انرژي اتمي بر اساس پروتكل الحاقي را از سر نگرفت، با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در ارتباط با مسايل باقيمانده موجب نگراني همكاري نكرده است، كه مي‌بايست براي كنار گذاشتن احتمال ابعاد نظامي برنامه هسته‌اي ايران شفاف سازي شود، ايران همچنين ديگر اقدامات درخواست شده از سوي شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي را ناديده گرفته است، ايران از مفاد قطعنامه‌هاي 1696 (2006)، 1747 (2007) و 1803 (2008) پيروي نكرده است و اينكه اين موارد براي اعتماد سازي لازم است و محكوميت ناديده گرفتن اين اقدامات از سوي ايران،

"با تاكيد مجدد بر اينكه مسايل باقيمانده مي‌تواند به بهترين نحو حل شود و ايجاد اعتماد در زمينه ماهيت صرفا صلح آميز برنامه هسته‌اي ايران كه به وسيله پاسخ مثبت ايران به تمام درخواست‌هاي شوراي امنيت و شوراي حكام آژانس مي‌تواند صورت بگيرد،

"با اشاره به نگراني جدي در خصوص نقش عناصر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي (IRGC)، شامل آنهايي كه در ضميمه D و E قطعنامه 1737 (2006)، ضميمه I قطعنامه 1747 (2007) و ضميمه II اين قطعنامه، در فعاليت‌هاي هسته‌اي حساس گسترش و توسعه سامانه‌هاي پرتاب تسليحات هسته‌اي مشخص شده است،

"با اشاره به اين نگراني جدي كه ايران يك تاسيسات غني سازي در قم با نقض تعهدات آن مبني بر تعليق تمام فعاليت‌هاي مرتبط با غني سازي ساخته است، و اينكه ايران تا تاريخ سپتامبر 2009 به آژانس در اين زمينه اطلاع نداده است، كه مطابق با تعهدات آن بر اساس ترتيبات تكميلي توافق پادماني آن نيست،

"همچنين با اشاره به قطعنامه شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي (GOV/2009/82) كه از ايران مي‌خواهد تا فورا ساخت و ساز در قم را به حالت تعليق در آورد و براي شفاف سازي هدف اين تاسيسات، زمان بندي طراحي و ساخت و ساز و درخواست‌هاي از ايران براي تاييد، همانگونه كه از سوي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي درخواست شده، كه تاكنون تصميمي براي ساخت و ساز اتخاذ نكرده است، يا اجازه ساخت و ساز تاسيسات هسته‌اي ديگر كه تا كنون به آژانس اعلام نشده است،

"با اشاره به اين نگراني جدي كه ايران تا 20 درصد اورانيوم را غني سازي كرده است، و اين كار را بدون اطلاع به آژانس بين‌المللي انرژي اتمي انجام داده در حاليكه زمان كافي براي تطابق با دستورالعمل‌هاي پادماني در اختيار داشته است،

"با اشاره به اين نگراني جدي كه ايران با حق آژانس براي راستي آزمايي اطلاعات طراحي مخالفت كرده است كه به وسيله ايران مطابق با كد 1.3 ارائه شده بود، و با تاكيد بر اينكه مطابق ماده 39 كد 1.3 توافق پادماني ايران نمي‌تواند به طور يكطرفه آن را اصلاح كند يا به حال تعليق در آورد و ايكه حق آژانس براي راستي آزمايي اطلاعات طراحي ارائه شده به آن يك حق مداوم است، كه به مرحله ساخت و ساز يا وجود ماده هسته‌اي در يك تاسيسات بستگي ندارد،

"با تصريح بر تصميم شوراي امنيت براي تقويت اختيار آژانس، حمايت قدرتمند از نقش شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، و تمجيد از آژانس اتمي براي تلاش‌هاي آن به منظور حل مسايل باقيمانده مربوط به برنامه هسته‌اي ايران،

"با ابراز اين عقيده كه تعليق در پاراگراف 2 قطعنامه 1737 (2007) آمده است و همچنين پيروي تاييد شده ايران از درخواست‌هاي ذكر شده توسط شوراي حكام آژانس كه به يك راه حل ديپلماتيك مذاكره شده كمك خواهد كرد كه تضمين مي‌كند برنامه هسته‌اي ايران صرفا مقاصد صلح آميز دارد،

"با تاكيد بر اهميت تلاش‌هاي سياسي و ديپلماتيك براي يافتن يك راه حل مذاكره‌اي كه تضمين كند برنامه هسته‌اي ايران صرفا براي مقاصد صلح آميز است و در اين خصوص با اشاره به تلاش‌هاي تركيه و برزيل در جهت يك توافق با تهران درباره راكتور تحقيقاتي تهران كه مي‌تواند به عنوان يك اقدام اعتماد ساز تلقي شود،

"همچنين با تاكيد بر اينكه با اين همه در متن اين تلاش‌ها، اهميت ايران در پرداختن به مسايل اصلي مرتبط با برنامه هسته‌اي آن،

"با تاكيد بر اينكه چين، فرانسه، آلمان، فدراسيون روسيه، انگليس و ايالات متحده خواهان اقدامات قاطعانه‌تري هستند در خصوص بررسي يك راهبرد كلي براي حل موضوع هسته‌اي ايران از طريق مذاكره بر پايه پيشنهادات ژوئن 2006 (S/2006/521) اين كشورها و پيشنهادات ژوئن 2008 (INFCIRC/730) آنها، و با اشاره به تاييد از سوي اين كشورها كه در صورتيكه اعتماد جامعه بين‌المللي در خصوص ماهيت منحصرا صلح آميز برنامه هسته‌اي ايران جلب شود به همان صورت برخورد خواهد شد يعني مثل ديگر كشورهاي دارنده تسليحات غيرهسته‌اي تا پيمان منع گسترش تسليحات هسته‌اي،

"با استقبال از رهنمود ارائه شده توسط "گروه ويژه اقدام مالي " (FATF) براي كمك به كشورها در اجراي تعهدات مالي آنها بر اساس قطعنامه‌هاي 1737 (2006) و 1803 (2008) و به ويژه با يادآوري لزوم هوشياري در خصوص تعاملاتي كه بانك‌هاي ايراني در آن دخيل هستند از جمله بانك مركزي ايران، بنا بر اين براي جلوگيري از چنين تعاملات كمك كننده به فعاليت‌هاي حساس-گسترش هسته‌اي يا براي توسعه سامانه‌هاي پرتاب تسليحات هسته‌اي،
"با درك اين كه دسترسي به انرژي‌هاي گوناگون و قابل اعتماد براي حفظ رشد و توسعه ضروري است،‌در عين حال با اشاره به رابطه بالقوه بين درآمدهاي ايران از بخش انرژي و تامين بودجه فعاليت‌هاي حساس-گسترش هسته‌اي، و به علاوه اينكه مواد و تجهيزات فرايند شيميايي براي صنعت پتروشيمي معمول‌تر از تجهيزات و موادي است كه براي فعاليت‌هاي حساس چرخه سوخت هسته‌اي است،

"با احترام به حقوق و تعهدات كشورها در رابطه با تجارت بين‌المللي،

"با ياد‌آوري اينكه قوانين دريايي، همانگونه كه در كنوانسيون قوانين دريايي سازمان ملل (1982) آمده است، چارچوب قانوني قابل اجرا براي فعاليت‌هاي اقيانوسي را مشخص كرده است،

"با درخواست از ايران براي امضاي "پيمان جامع منع آزمايش سلاح‌هاي هسته‌اي " در سريعترين زمان ممكن،

"شوراي امنيت مصمم براي اجرايي كردن تصميمات خود با تصويب اقدامات مناسب براي ترغيب ايران به پيروي از قطعنامه‌هاي 1696 (2006)، 1737 (2006)، 1747 (2007) و 1803 (2008) است و با در نظر گرفتن مقررات آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، و همچنين به منظور توقف توسعه فناوري‌هاي حساس ايران كه به پشتيباني از برنامه‌هاي هسته‌اي و موشكي انجام مي‌شود، تا اين زمان كه شوراي امنيت تشخيص مي‌دهد كه اهداف اين قطعنامه‌ها محقق شده است،

"با ابراز نگراني از خطرات گسترش تسليحات برنامه هسته‌اي ايران و با آگاهي از مسئوليت اصلي آن بر اساس منشور سازمان ملل براي حفظ امنيت و صلح بين‌المللي،

"با تاكيد بر اينكه هيچ چيز در اين قطعنامه كشورها را مجبور به اتخاذ اقدامات يا اعمال خارج از عرف اين قطعنامه نمي‌كند، از جمله اين اقدامات استفاده از زور يا تهديد با زور است،

"اجراي بند 41 فصل VII از منشور سازمان ملل

"1.شوراي امنيت تاييد مي‌كند كه ايران تاكنون در اجراي الزامات خواسته شده از سوي شوراي حكام آژانس اتمي موفق نبوده است و از قطعنامه‌هاي 1696 (2006)، 1737 (2006)، 1747 (2007) و 1803 (2008) پيروي نكرده است؛

"2. شوراي امنيت با تاييد اينكه ايران بايد بدون هيچ تعللي اقدامات مورد درخواست شوراي حكام آژانس در قطعنامه‌هاي GOV/2006/14 و GOV/2009/82 كه براي اعتمادسازي در خصوص منحصرا صلح‌آميز بودن برنامه اتمي اين كشور ضروري هستند‌، اتخاذ كند و براي حل مسايل باقيمانده و پرداختن به نگراني‌هايي كه با ساخت يك تاسيسات غني سازي در قم به وجود آمده كه متناقض با تعهدات آن براي تعليق تمام فعاليت‌هاي مرتبط با غني سازي است و در اين باره، به علاوه شوراي امنيت تصميم خود را تاييد مي‌كند كه ايران بايد بدون هيچ تعلل اقدامات لازم در پاراگراف 2 قطعنامه 1737 (2006) را اتخاذ كند؛

"3.شوراي امنيت با تاكيد بر اينكه ايران بايد همكاري كاملي با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در خصوص تمام مسايل باقيمانده داشته باشد، بويژه در خصوص مسايلي كه باعث نگراني درباره ابعاد نظامي احتمالي برنامه هسته‌اي ايران شده است، كه شامل فراهم كردن دسترسي بدون تاخير به تمام سايت‌ها، تجهيزات، افراد و اسناد درخواست شده از سوي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي است، و تاكيد مي‌كند بر اهميت اطمينان يافتن از اينكه آژانس اتمي تمام منابع و اجازه لازم براي اجراي كارهاي خود در ايران را داشته باشد؛

"4.شوراي امنيت از مدير كل آژانس اتمي درخواست مي‌كند تا در خصوص تمام گزارش‌هاي خود درباره كاربرد پادمان‌ها در ايران با شوراي امنيت ارتباط برقرار كند؛

"5. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه ايران بايد بدون تعلل به طور كامل و بدون محدوديت از توافق پادماني آژانس اتمي پيروي كند، كه از طريق اجراي متن تعديل شده ترتيبات تكميلي موسوم به كد 3.1 توافق پادماني است، از ايران درخواست مي‌كند تا به دقت مطابق با مفاد پروتكل الحاقي آژانس اتمي رفتار كند، پروتكل الحاقي كه در 18 دسامبر 2003 امضا كرد، شورا از ايران درخواست مي‌كند تا فورا پروتكل الحاقي را به تصويب برساند، و شورا تاييد مي‌كند كه مطابق با بند 24 و 39 موافقتنامه‌هاي پادماني ايران، موافقتنامه پادماني ايران و ترتيبات تكميلي آن از جمله كد تعديل شده 1.3 ، نمي‌تواند اصلاح يا تغيير يكجانبه از سوي ايران در آن انجام شود و شوراي امنيت اشاره مي‌كند كه هيچ سازوكاري در توافقنامه تعليق مفاد ترتيبات تكميلي وجود ندارد؛

"6. شوراي امنيت بار ديگر تصريح مي كند كه طبق وظايف ايران تحت قطعنامه‌هاي پيشين براي تعليق همه فعاليت‌هاي بازفرآوري، فعاليت‌هاي مربوط به آب سنگين و غني‌سازي، اين كشور نمي بايست ساخت هيچ گونه تاسيسات جديد غني‌سازي اورانيوم، بازفرآوري و آب سنگين را آغاز كند و مي بايست همه اقدامات عمراني جاري در رابطه با تاسيسات غني‌سازي اورانيوم، بازفرآوري و آب‌ سنگين را متوقف سازد.

"7. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه ايران نمي بايست منفعتي را در فعاليت تجاري با ديگر كشورهاي دخيل در امر استخراج اورانيوم، توليد و استفاده از مواد و فناوري‌هاي هسته‌اي كه در گزارش INFCIRC/254/Revv.9/Part 1 فهرست آنها آمده، بخصوص فعاليت‌هاي غني‌سازي اورانيوم و بازفرآوري، همه فعاليت‌هاي آب سنگين يا فناوري‌هاي مرتبط با موشك‌هاي بالستيك داراي قابليت حمل و پرتاب سلاح‌هاي هسته‌اي كسب كند.
 
و اين شورا علاوه بر اين تصميم مي‌گيرد كه همه كشورها در قلمرو حاكميت قضايي خود مي‌بايد مانع از چنين سرمايه‌گذاري با ايران، شهروندان ايراني و نهادهايي كه در ايران تشكيل شده‌اند يا تحت حاكميت اين كشور قرار دارند، شوند؛ يا با افراد و نهادهايي كه از جانب آنها و تحت هدايت آنها فعاليت دارند يا نهادهايي كه مالكيت و كنترلشان در دست آنها است.

"8. شوراي امنيت تصميم مي گيرد كه همه كشورها مي‌بايد مانع از تامين و فروش مستقيم و غيرمستقيم هرگونه تانك‌هاي جنگي، ماشين‌هاي جنگي زرهي،‌ سيستم‌هاي داراي كاليبر سنگين، هواپيماهاي جنگي، بالگردهاي تهاجمي،‌ ناوها، موشك‌ها يا سيستم‌هاي موشكي كه در زمره سلاح‌هاي متعارف [غيرهسته‌اي] ثبت شده در سازمان ملل هستند، تجهيزات مرتبط با آنها از قبيل قطعات يدكي و اقلامي كه توسط شوراي امنيت يا كميته‌ پيگيري كننده قطعنامه 1737 (2006) [موسوم به "كميته "] مشخص شده‌اند، از خاك اين كشورها يا توسط اتباع و شخصيت‌هايي تحت حاكميت قضايي اين كشورها يا تحت كشتي‌ها يا هواپيماهاي زير لواي اين كشورها حتي اگر در خاك اين كشورها آغاز شده يا نشده باشد، به ايران شوند. 

شوراي امنيت همچنين تصميم مي گيرد كه همه كشورها مي‌بايست مانع از تامين آموزش‌هاي فني، منابع و خدمات مالي، رهنمود يا ديگر خدمات و كمك‌هايي كه مرتبط با تامين، فروش، انتقال و تهيه، ساخت، نگهداري و استفاده از چنين تسليحات و مواد مرتبط با آنها به ايران از طريق اتباع خود يا از طريق خاك خود شوند؛ شوراي امنيت در اين راستا از همه كشورها مي‌خواهد تا هوشياري و محدوديت‌ها بر تامين، فروش، انتقال، تهيه، ساخت و استفاده از همه تسليحات فوق‌الذكر و مواد مرتبط با آنها را به اجرا درآورند.

"9. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه ايران نبايد هيچ يك از فعاليت‌هاي مربوط به موشك‌هاي بالستيكي را انجام دهد. موشك‌هايي كه قادر به حمل و پرتاب سلاح هاي هسته‌اي باشند و از جمله پرتاب‌هايي كه با استفاده از فناوري موشك بالستيك انجام مي‌گيرد و اين كه كشورهاي جهان مي‌بايد همه تدابير لازم براي ممانعت از انتقال فناوري يا كمك‌هاي فني به ايران در رابطه با اين فعاليت‌ها را اتخاذ كنند.

"10. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه همه كشورها مي‌بايست همه تدابير لازم براي ممانعت از ورود يا انتقال اشخاصي را از طريق خاك آنها اتخاذ كنند. اشخاصي كه در ضميمه C و D و E قطعنامه 1737 (سال 2006)، ضميمه I از قطعنامه 1747 (2007)، ضميمه I از قطعنامه 1803 و ضميمه I و II از اين قطعنامه يا توسط شوراي امنيت و "كميته " بر حسب پاراگراف 10 قطعنامه 1737 سال 2006 نامشان مشخص شده است. به جز در مواردي كه ورود و گذر آنها در راستاي فعاليت‌هايي باشد كه مربوط به بندهاي موارد ذكر شده در پاراگراف‌هاي 3(b)(i)و (ii) از قطعنامه 1737 سال 2006 و منطبق با پاراگراف 3 قطعنامه 1737 (2006) باشد. 

شوراي امنيت تاكيد مي‌كند كه هيچ موردي در اين پاراگراف كشوري را ملزم نمي ‌كند كه مانع از ورود اتباع خود به داخل خاك آن كشور شوند. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه همه تدابير لازم كه در اين پاراگراف آمده است نمي‌بايست زماني به كار گرفته شوند كه "كميته " به صورت موردي ذكر مي‌كند و چنين سفرهايي را از سوي اين اشخاص در راستاي زمينه‌هاي انساندوستانه از جمله وظايف مذهبي صورت مي‌گيرد، مجاز مي‌شمارد يا نمي‌بايست در زماني اجرا شوند كه كه "كميته " به اين جمع‌بندي مي‌رسد كه استثناء قايل شدن مي‌تواند موجبات تحقق بيشتر اهداف اين قطعنامه را فراهم سازد از جمله مواردي كه به ماده XV از اساسنامه آژانس بين المللي انرژي اتمي مرتبط است.

"11. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه تدابيري كه در پاراگراف‌هاي 12، 13، 14 و 15 از قطعنامه 1737 (2006) مشخص شده‌اند بايد همچنين در مورد افراد و نهادهايي اجرا شوند كه در ضميمه I اين قطعنامه آمده يا هر يك از اشخاص و نهادهايي كه از جانب يا در مسير آنها فعاليت‌ دارند و همچنين در مورد نهادهايي تحت مالكيت و كنترل آنها از جمله از طرق ابزارهاي غيرقانوني قرار دارند، اعمال گردد. 

و در مورد اشخاص و نهادهايي كه توسط شوراي امنيت يا "كميته " مشخص شده است كه به اين اشخاص يا نهادهاي مورد نظر در طفره رفتن از قطعنامه‌ها كمك كرده‌اند يا در راستاي نقض مفاد قطعنامه‌هاي 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) يا همين قطعنامه به اين اشخاص و نهادها ياري رسانده‌اند،‌ اعمال گردد.

"12. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه تدابيري را كه در پاراگراف‌هاي 12، 13، 14 و 15 از قطعنامه 1737 (2006) مشخص شده‌اند مي‌بايد همچنين در مورد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، اشخاص و نهادهايي كه در ضميمه II مشخص شده اند و هر يك از اشخاص و نهادهايي كه از جانب آنها يا در مسير آنها عمل مي‌كنند و نيز در مورد نهادهايي كه تحت مالكيت و كنترل آنها از جمله از طرق ابزارهاي غيرقانوني قرار دارند، اعمال گردد.
 
و شوراي امنيت از همه كشورها مي‌خواهند كه هوشياري لازم درباره مبادلاتي ترتيب دهند كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آن نقش دارد و مي تواند در اشاعه فعاليت‌هاي حساس هسته‌اي يا توسعه سامانه‌هاي حمل و پرتاب سلاح‌هاي هسته‌اي سهم داشته باشد.

"13. شوراي امنيت تصميم مي ‌گيرد كه در راستاي اهداف تدابيري كه در پاراگراف‌هاي 3، 4، 5، 6 و 7 از قطعنامه 1737 (2006) مشخص شده‌اند، فهرست اقلام مندرج در S/2006/814 بايد با فهرست مواردي كه در گزارش INFCIRC/254/Rev.9/Part 1 و INFCIRC/254/Rev.7/Part 2 جايگزين شده و هر مورد ديگري كه "كشور " معلوم كند مي‌تواند در فعاليت‌هاي مربوط به غني‌سازي، بازفرآوري و آب‌سنگين يا براي توسعه سيستم‌هاي حمل و پرتاب سلاح‌هاي هسته‌اي سهم داشته باشد. شواري امنيت همچنين تصميم مي‌گيرد كه در راستاي اهداف مشخص شده در پاراگراف‌هاي 3، 4، 5، 6 و 7 از قطعنامه 1737 (2006) فهرست اقدام مندرج در S/2006/815 مي بايست با فهرست مواردي كه در S/2010/263 ذكر شده، جايگزين گردد.

"14. شوراي امنيت از همه كشورها مي‌خواهد تا همه محموله‌ها به سمت يا از طرف ايران را بر طبق اختيارات ملي و مقررات خود و مطابق با قوانين بين‌المللي بخصوص قوانين دريايي و توافقات هواپيمايي بين‌المللي، در خاك كشور خود از جمله بنادر و فرودگاه‌ها مورد بازرسي قرار دهند، در صورتي كه "كشور " مذكور اطلاعاتي موثقي در دست داشته باشد دال بر اين كه محموله‌اي شامل تامين، فروش، انتقال يا صدور اقلامي است كه بنا بر پاراگراف‌هاي 3، 4 يا 7 قطعنامه 1737 (2006)، پاراگراف 5 از قطعنامه 1747 (2007)، پاراگراف 8 از قطعنامه 1803 (2008) ممنوع شده‌اند تا به اين وسيله اجراي جدي آن مفاد تضمين گردد.

"15. شوراي امنيت متذكر مي‌شود، كشورها،‌ در راستاي قوانين بين‌المللي بخصوص قوانين دريايي، مي‌توانند درخواست بازرسي‌ها از شناورها در درياي آزاد را با كسب رضايت از كشوري باشند كه شناور مذكور تحت لواي آن حركت مي‌‌كند، ارايه كنند. و شوراي امنيت از همه كشورها مي خواهد تا با چنين بازرسي‌هايي همكاري كنند در صورتي كه اطلاعاتي در دست باشد كه دلايل مناسبي دال بر اين امر ارايه كنند كه شناور مذكور در حال حمل اقلام و مواردي كه تامين، فروش، انتقال و صدور آنها بر اساس پاراگراف‌هاي 3، 4 يا 7 قطعنامه 1737 (2006)، پاراگراف 5 از قطعنامه 1747 (2007)، پاراگراف 8 از قطعنامه 1803 (2008) ممنوع شده‌اند تا به اين وسيله اجراي جدي آن مفاد تضمين گردد.

"16. شوراي امنيت تصميم مي گيرد تا به همه كشورها مجوز دهد، اين كه همه كشورها مي‌بايست، اقلامي را كه تامين، فروش، انتقال و صدور آنها بر اساس پاراگراف‌هاي 3، 4 يا 7 قطعنامه 1737 (2006)، پاراگراف 5 از قطعنامه 1747 (2007)، پاراگراف 8 از قطعنامه 1803 (2008) و پاراگراف‌هاي 8 و 9 قطعنامه حاضر ممنوع اعلام شده اند و در بازرسي‌هاي برحسب پاراگراف‌هاي 14 و 15 قطعنامه حاضر مشخص شده‌اند، توقيف كنند و از دست اين اقلام خلاص شوند (مثلا از طريق نابود كردن، غيراستفاده كردن [اوراق كردن]، انبار و انتقال به كشوري غير از مبدأ و مقصد اين كالاها و اقلام) و اين توقيف‌ را به گونه‌اي انجام دهند كه مغاير با وظايفشان تحت قطعنامه‌هاي قابل اجراي شوراي امنيت، از جمله قطعنامه 1540 (2004) و وظايف طرف‌هايي مندرج در معاهده منع و گسترش تسليحات هسته‌اي (ان‌‌پي‌تي) نباشد. و شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه همه كشورها بايد در راستاي اين تلاش‌ها همكاري كنند.

"17. شوراي امنيت هر يك از كشورها را ملزم مي‌كند وقتي بر حسب پاراگراف‌هاي 14 و 15 از اين قطعنامه اقدام به بازرسي مي كنند، گزارش كتبي مربوط به آن را ظرف 5 روز كاري از زمان بازرسي به "كميته " ارايه دهند. اين گزارش بايد دربر دارنده توضيح كامل از دلايل بازرسي، نتايج بازرسي و همكاري كردن يا نكردن با بازرسي و اين امر باشد كه آيا اقلام يا موارد ممنوعه‌اي در بازرسي يافت شده است يا خير. شوراي امنيت همچنين اين كشورها را ملزم مي كند در مراحل بعدي گزارشي كتبي‌ به "كميته " ارايه كنند كه دربردارنده جزئيات مربوط به بازرسي، توقيف و انهدام كالاها و جزئيات ديگر از انتقال آنها باشد. از جمله توصيف كالاها، مبدا آن و مقصد آن، در صورتي كه اين اطلاعات در گزارش اول ذكر نشده باشند.

"18. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه همه كشورها مي‌بايست مانع از تامين خدمات ذخيره‌اي مانند ذخير سوخت و مواد يا ديگر خدمات به كشتي‌ها و شناورها توسط اتباع خود به شناورهاي ايراني يا داراي قرارداد با ايران از جمله شناورهاي اجاره شده از سوي ايران شوند، در صورتي كه آنها اطلاعاتي دال بر اين امر دارند كه اين شناورها در حال حمل كالاهايي هستند كه تامين، فروش، انتقال و صدور آنها بر اساس پاراگراف‌هاي 3، 4 يا 7 قطعنامه 1737 (2006)، پاراگراف 5 از قطعنامه 1747 (2007)، پاراگراف 8 از قطعنامه 1803 (2008) و پاراگراف‌هاي 8 و 9 قطعنامه حاضر ممنوع اعلام شده اند. مگر اين كه تامين اين مواد و خدمات براي اهداف انساندوستانه لازم باشد يا تا زماني كه محموله بازرسي و توقيف و در صورت نياز از بين برده شده باشند. و شوراي امنيت تاكيد مي كند كه اين پاراگراف نبايد فعاليت‌هاي قانوني اقتصادي را در برگيرد.

"19. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه تدابير مندرج در پاراگراف‌هاي 12، 13، 14 و 15 قطعنامه 1737 (2006) بايد همچنين در مورد نهادهاي خطوط كشتيراني جمهوري اسلامي ايران (IRISL) كه در ضميمه III مشخص شده‌اند و همچنين در مورد همه افراد و نهادهايي كه از جانب و يا در راستاي آنها فعاليت مي‌كنند و نهادهايي كه تحت مالكيت يا كنترل آنها از جمله از طرق غيرقانوني قرار دارند، يا توسط شوراي امنيت و "كميته " مشخص شده است كه به اين اشخاص يا نهادهاي مورد نظر در طفره رفتن از قطعنامه‌ها كمك كرده‌اند يا در راستاي نقض مفاد قطعنامه‌هاي 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) يا همين قطعنامه به اين اشخاص و نهادها ياري رسانده‌اند،‌ اعمال گردد.

"20. شوراي امنيت از همه كشورهاي عضو مي خواهد تا هر گونه اطلاعاتي را درباره انتقالاتي با "كميته " در ميان گذارند كه توسط بخش محموله‌هاي هوايي و شناورهاي تحت مالكيت ايران يا تحت اداره خطوط كشتيراني جمهوري اسلامي ايران (IRISL) با ديگر شركت‌هايي صورت مي‌گيرد كه ممكن است در راستاي طفره رفتن از تحريم‌ها يا در راستاي نقض مفاد قعطنامه‌هاي 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) يا همين قطعنامه باشند. از جمله تغيير نام يا ثبت مجدد هواپيماها، شناورها و كشتي‌ها. شوراي امنيت از "كميته " مي‌خواهد تا اطلاعات را بطور گسترده در دسترس قرار دهد.

"21. شوراي امنيت از همه كشورها مي‌خواهد، علاوه بر اجراي وظايف خود بر حسب قطعنامه‌هاي 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) يا همين قطعنامه، مانع از تامين خدمات مالي، از جمله بيمه يا بيمه مجدد يا انتقالات از طريق خاك كشورشان براي، يا از طريق اتباع و نهادهايي كه تحت قوانين آنها (از جمله شعبه‌هاي خارج از كشور) كار مي‌كنند، يا اشخاص و نهادهاي مالي موجود در خاك خود، يا هر يك از دارايي‌ها و منابع مالي شوند، در صورتي كه اطلاعاتي در دست داشته باشند دال بر اين كه اين خدمات، دارايي‌ها و منابع مي توانند در گسترش فعاليت‌هاي حساس هسته‌اي ايران، توسعه سيستم‌هاي حمل و پرتاب سلاح‌هاي هسته‌اي سهم داشته باشند. 

اين ممانعت همچنين مي‌تواند از طريق مسدود كردن منابع مالي و ديگر دارايي‌هاي موجود در خاك اين كشورها يا منابعي كه در آينده به خاك اين كشورها وارد خواهد شد، يا مسدود كردن منابعي صورت گيرد كه تحت حاكميت قضايي آنها قرار داشته يا در آينده قرار خواهند گرفت و مواردي كه مرتبط با اين برنامه‌ها يا فعاليت‌ها است. شوراي امنيت از كشورها مي‌خواهد كه نظارت تقويت شده اي براي ممانعت از همه اين مبادلات در راستاي اختيارات قانوني و قوانين خود به كار گيرند.

"22. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه همه كشورها مي‌بايست اتباع خود، افرادي كه تحت حاكميت قضايي آنها قرار دارند، شركت‌هايي كه در اين كشورها فعاليت دارند يا تحت حاكميت قضايي آنها هستند را ملزم كند تا مراقب تجارت خود با نهادهايي باشند كه در ايران فعاليت داشته يا تحت حاكميت قضايي اين كشور هستند از جمله شركت‌اي وابسته به سپاه و خطوط كشتيراني جمهوري اسلامي ايران، يا تجارت با اشخاص يا نهادهايي كه از جانب يا در راستاي آنها عمل مي‌كنند و نهادهايي كه تحت مالكيت يا كنترل آنها از جمله از طرق غيرقانوني هستند، در صورتي كه اطلاعاتي دال بر اين امر داشته باشند كه اين گونه معاملات و داد و ستدها ممكن است در گسترش فعاليت‌هاي حساس هسته‌اي ايران، يا توسعه سيستم‌هاي حمل و پرتاب آنها سهم داشته يا در نقض قطعنامه‌هاي 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) يا همين قطعنامه سهيم باشند.

"23. شوراي امنيت از كشورها مي خواهد تا تدابير مناسبي را اتخاذ كنند كه مانع از افتتاح شعبه‌ها، شركت‌هاي فرعي يا نمايندگي‌هاي ادارات بانك‌هاي ايراني در خاك خود شوند، همچنين تدابيري اتخاذ كنند كه مانع از سرمايه‌گذاري مشترك جديد، گرفتن مالكيت منافع در داخل يا حفظ يا ايجاد روابط ميان بانك‌هاي ايراني و بانك‌هايي شوند كه تحت حاكميت قضايي اين كشورها هستند تا از ارايه خدمات مالي ممانعت به عمل آيد، در صورتي كه اطلاعاتي در اختيار داشته باشند دال بر اين كه اينگونه فعاليت‌ها مي‌تواند در گسترش فعاليت‌هاي حساس هسته‌اي ايران يا توسعه سيستم‌هاي حمل و پرتاب سلاح‌هاي هسته‌اي نقش داشته باشند.

"24. شوراي امنيت از كشورها مي‌خواهد تا اقدامات مقتضي اتخاذ كنند كه از نهادهاي مالي ايران درون قلمروهاي آنها جلوگيري به عمل آورد. شوراي امنيت از كشورها در خواست مي‌كند به وسيله محاكم قضايي خود از افتتاح دفاتر نمايندگي يا شركت‌هاي فرعي يا حساب‌هاي بانكي در ايران جلوگيري كنند در صورتيكه آنها اطلاعاتي داشته باشند كه شرايط معقولي فراهم كند كه چنين خدمات مالي مي‌تواند به فعاليت‌هاي حساس-گسترش هسته‌اي ايران كمك كند يا به توسعه سامانه‌هاي پرتاب تسليحات هسته‌اي كمك نمايد؛

"25. شوراي امنيت نقض ممنوعيت‌هاي پاراگراف 5 قطعنامه 1747 (2007) را محكوم مي‌كند كه به كميته از تاريخ تصويب قطعنامه 1747 گزارش شده است، و از كشورهايي كه براي واكنش به اين نقض‌هاي قطعنامه اقدامي اتخاذ كرده‌اند و اين موارد نقض را به كميته گزارش داده‌اند تمجيد به عمل مي‌آورد؛

"26. شوراي امنيت به كميته دستور مي‌دهد تا به موارد نقض اقدامات تصميم گرفته شده در قطعنامه‌هاي 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) و اين قطعنامه پاسخ موثري دهد، و ياد آوري مي‌كند كه كميته ممكن است افراد يا شركت‌هايي را مشخص كند كه به افراد يا شركت‌هاي مشخصي در انحراف تحريم‌ها كمك كرده باشند يا اين افراد يا شركت‌هاي مذكور در نقض مفاد اين قطعنامه‌ها كمك كرده باشند؛ 

"27. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه كميته بايد تلاش‌هاي خود براي اجراي كامل قطعنامه‌هاي 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) و اين قطعنامه را شدت بخشد، كه شامل يك برنامه كاري پوشش دهنده پيروي از قطنامه، تحقيقات، دسترسي، گفت‌وگو، كمك و همكاري است كه بايد ظرف مدت 45 روز از تصويب اين قطعنامه به شوراي امنيت تسليم گردد؛

"28. شوراي امنيت در خصوص اختيار كميته تصميم مي‌گيرد همانطور كه در پاراگراف 18 قطعنامه 1737 (2006) آمده و در پاراگراف 14 قطعنامه 1803 (2008) اصلاح شده، بايد همچنين براي اقدامات تصميم گرفته شده در اين قطعنامه اجرا شود كه شامل دريافت گزار‌ها از كشورهاست كه مطابق پاراگراف 17 بالا به شورا ارائه شده است؛

"29. شوراي امنيت از دبير كل سازمان ملل براي ايجاد يك دوره ابتدايي از يك سال درخواست مي‌كند كه با رايزني با كميته باشد، گروهي كه نهايتا شامل 8 كارشناس باشد (هيئت كارشناسان)،‌ بر اساس دستور كميته براي انجام وظايف زير: (a) كمك به كميته براي انجام وظيفه آن همانطور كه در پاراگراف 18 قطعنامه 1737 (2006) و پاراگراف 2008 اين قطعنامه آورده شده است؛ (b) جمع آوري، بررسي و تحليل اطلاعات از كشورها، نهادهاي مرتبط با سازمان ملل و ديگر طرف‌هاي دخيل با توجه به اجراي اقدامات تصميم گرفته شده در قطعنامه‌هاي (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) و اين قطعنامه، بويژه موارد عدم پيروي؛ (c) پيشنهاد دادن درباره اقدامات شوراي امنيت يا كميته يا كشور، ممكن است اجراي اقدامات مرتبط را بهبود بخشد؛ و (d) ارائه يك گزارش موقت به شوراي امنيت درباره كار آن كه حداكثر تا 90 روز پس از انتصاب هيئت كارشناسان صورت گيرد و يك گزارش نهايي به شوراي امنيت كه حداكثر تا 30 روز پيش از پايان حكم آن كه به همراه يافته‌ها و پيشنهادات باشد؛

"30. شوراي امنيت از تمام كشورها، نهادهاي سازمان ملل و ديگر طرف‌هاي درگير درخواست مي‌كند تا به طور كامل با كميته و هيئت كارشناسان همكاري كند بويژه با ارائه تمام اطلاعات در دسترس آنها در زمينه اجراي اقدامات تصميم گرفته شده در (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) و اين قطعنامه بويژه در خصوص موارد عدم پيروي؛

"31. شوراي امنيت از تمام كشورها براي گزارش به كميته ظرف مدت 60 روز از تصويب اين قطعنامه درخواست مي‌كند؛ اين گزارش‌ها درباره اقدامات اتخاذ شده از جانب آنها با نگاهي به اجراي موثر پاراگراف‌هاي 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 22، 23 و 24 است؛

"32. شوراي امنيت بر تمايل چين، فرانسه، آلمان، فدراسيون روسيه، انگليس و ايالات متحده براي افزايش بيشتر تلاش‌هاي ديپلماتيك به منظور ارتقاي گفت‌وگو و رايزني‌ها تاكيد مي‌كند كه شامل از سرگيري گفت‌وگو با ايران درباره موضوع هسته‌اي بدون پيش‌شرط‌هاست، اخيرا در نشست كشورهاي فوق با ايران در اول اكتبر 2009 در ژنو، با نگاهي كه به دنبال يك راه حل جامع، طولاني و مناسب درباره اين موضوع بود كه بر پايه پيشنهاد مطرح شده از سوي چين، فرانسه، آلمان، فدراسيون روسيه، انگليس و ايالات متحده در تاريخ 14 ژوئن 2008 است، فرصت توسعه روابط و همكاري گسترده‌تر با ايران بر اساس احترام متقابل و ايجاد اعتماد بين‌المللي در خصوص ماهيت منحصرا صلح آميز برنامه هسته‌اي ايران فراهم مي‌شد و در ميان چيزهاي ديگر، آغاز مذاكرات رسمي با ايران برپايه پيشنهاد ژوئن 2008 و شوراي امنيت با سپاسگزاري به اطلاع مي‌رساند كه پيشنهاد ژوئن 2008 همانطور كه در ضميمه IV اين قطعنامه آمده است، هنوز مطرح است؛

"33. شوراي امنيت نماينده عالي اتحاديه اروپا در امور خارجه و سياست خارجي را تشويق به ادامه دادن ارتباط با ايران مي‌كند كه در حمايت از تلاش‌هاي سياسي و ديپلماتيك براي يافتن يك راه حل مذاكره‌اي است، اين تلاش‌‌ها عبارتند از پيشنهادهاي مرتبط ارائه شده توسط چين، فرانسه، آلمان، فدراسيون روسيه، انگليس و ايالات متحده با نگاهي براي ايجاد شرايط ضرروي به منظور از سر گيري گفت‌وگوها و شوراي امنيت ايران را به ارائه پاسخ مثبت به چنين پيشنهاداتي ترغيب مي‌كند؛

"34. شوراي امنيت از مدير كل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي براي پيشنهاد 21 اكتبر 2009 وي تمجيد مي‌كند كه درباره يك پيش نويس توافق با آژانس و دولت‌هاي جمهوري فرانسه، جمهوري اسلامي ايران و فدراسيون روسيه براي كمك به تامين سوخت هسته‌اي يك راكتور تحقيقاتي در ايران به منظور تامين سوخت هسته‌اي راكتور تحقيقاتي تهران است، شوراي امنيت ابراز تاسف مي‌كند كه ايران پاسخ سازنده‌اي به پيشنهاد 21 اكتبر 2009 نداده است، و شوراي امنيت آژانس را به تداوم يافتن چنين اقداماتي براي اعتماد سازي مطابق با قطعنامه‌هاي شوراي امنيت و پيشرفت اين قطعنامه‌ها تشويق مي‌كند؛

"35. شوراي امنيت بر اهميت تمام كشورها، از جمله ايران تاكيد مي‌كند؛ كه در خصوص اتخاذ اقدامات ضروري براي اطمينان يافتن از اين است كه هيچ ادعايي نبايد بنا به پيشنهاد دولت ايران، دروغ باشد يا افراد يا شركت‌هايي در ايران يا افراد يا شركت‌هاي مشخص مطابق با قطعنامه 1737 (2006) و قطعنامه‌هاي مرتبط يا هر شخصي كه مدعي منفعت يافتن از يا از طريق چنين شخص يا شركتي است، در رابطه با هر قرارداد يا معامله ديگري كه عملكرد آن به دليل اقدامات تحميل شده از سوي قطعنامه‌هاي (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) و اين قطعنامه از آن جلوگيري شده است؛

"36. شوراي امنيت در خواست مي‌كند تا طي 90 روز آينده گزارشي از سوي مدير كل آژانس بين المللي انرژي اتمي ارايه شود كه آيا ايران تعليق كامل و پايداري را درباره تمام فعاليت‌هاي ذكر شده در قطعنامه 1737 (2006) برقرار كرده است يا خير، همچنين در خصوص روند پيروي ايران از تمام اقدامات درخواست شده از سوي شوراي حكام آژانس و ديگر مفاد قطعنامه‌هاي (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) و اين قطعنامه، به شوراي حكام آژانس و به طور همزمان به شوراي امنيت به منظور ملاحظات آن؛

"37. شوراي امنيت تاييد مي‌كند كه بايد اقدامات ايران را با نظر به گزارش اشاره شده در پاراگراف 36 بالا مورد بازبيني قرار دهد، در ظرف مدت 90 روز تسليم نمايد و: (a) اينكه ايران بايد اجراي اقدامات را به حالت تعليق در آورد در صورتيكه و براي ماداميكه ايران تمام فعاليت‌هاي مرتبط با غني سازي و بازفرآوري را به حالت تعليق در آورد كه شامل تحقيق و توسعه است، همانگونه كه توسط آژانس راستي آزمايي شده است براي اجازه دادن به برگزاري مذاكرات با حسن نيت به منظور دستيابي به يك نتيجه زودهنگام و متقابلا قابل قبول؛ (b) اينكه ايران بايد اقدامات مشخص شده در پاراگراف 3، 4، 5، 6، 7 و 12 قطعنامه 1737 (2007) را پايان بخشد و همچنين در پاراگراف‌هاي 2، 4، 5، 6 و 7 قطعنامه 1747 (2007)، پاراگراف‌هاي 3، 5، 7، 8، 9، 10 و 11 قطعنامه 1803 (2008)، و در پاراگراف‌هاي 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 22، 23 و 24بالا، به محض اينكه شورا تصميم مي‌گيرد، پس از دريافت گزارش اشاره شده در پاراگراف بالا، كه ايران به طور كامل از تعهدات آن بر اساس قطعنامه‌هاي مرتبط با شوراي امنيت پيروي كرده است و درخواست‌هي مطرح شده شوراي حكام را جامه عمل پوشانده است، همانطور كه از سوي شوراي حكام تاييد شده است؛ (c) كه ايران بايد در صورتي كه گزارش نشان مي‌دهد از قطعنامه‌هاي (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) و اين قطعنامه پيروي نكرده است، اقدامات مناسب بيشتر را بر اساس بند 41 بخش VII منشور سازمان ملل بپذيرد كه ايران را به مطابقت با اين قطعنامه‌ها و درخواست‌هاي آژانس ترغيب مي‌كند، و شوراي امنيت تاكيد مي‌كند كه تصميمات بيشتر در صورتي نياز خواهند بود كه چنين اقدامات اضافي ضروري باشند؛

"38. شوراي امنيت تصميم مي‌گيرد كه همچنان موضوع را پيگيري كند. "

ضميمه قطعنامه I

افراد و شركت‌هاي دخيل در فعاليت‌هاي هسته‌اي يا موشك بالستيك

شركت‌ها

1- مجتمع صنعتي امين: مجتمع صنعتي امين به دنبال كنترلرهاي دما بوده است كه ممكن است در تحقيقات هسته‌اي و تاسيسات عملياتي/توليدي مورد استفاده قرار بگيرد. مجتمع صنعتي امين تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب سازمان صنايع دفاع (DIO) عمل مي‌كند كه در قطعنامه 1737 (2006) نام آن مشخص شده بود. اين شركت همچنين به نام‌ شركت صنعتي امين و مجموعه صنعتي امين معروف است.

2- گروه صنايع تسليحات: گروه صنايع تسليحات (AIG) انواعي از سلاح‌هاي سبك و تسليحات سبك را توليد و خدمات دهي مي‌كند كه شامل تفنگ‌هاي با كاليبر بزرگ و متوسط و فناوري مرتبط است. گروه صنايع تسليحات اكثريت فعاليت تهيه و تدارك خود را از طريق مجموعه صنايع حديد انجام مي‌دهد.

3- مركز تحقيقات علم و فناوري دفاعي: مركز تحقيقات علم و فناوري دفاعي (DTSRC) تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح (MODAFL) عمل مي‌كند كه به نظارت بر تحقيق و توسعه ، توليد، نگهداري، صادرات و تهيه و تدارك دفاعي ايران مي‌پردازد.

4- شركت بين‌المللي دوستان: شركت بين‌المللي دوستان (DICO) عناصر لازم براي برنامه موشك بالستيك ايران را تامين مي‌كند.

5- صنايع فراسخت: صنايع فراسخت تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب شركت توليدي هواپيمايي ايران عمل مي‌كند كه به ترتيب تحت تملك يا كنترل وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح قرار دارد.

6- First East Export Bank (بانك صادرات شرق): بانك صادرات شرق تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب بانك ملت عمل مي‌كند. در هفت سال گذشته، بانك ملت تسهيلات ميليون‌ها دلار در معاملات شركت‌هاي هسته‌اي، موشكي و دفاعي ايران را فراهم كرده است.

7- شركت ابزار برش كاوه: شركت ابزار برش كاوه تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب سازمان صنايع دفاع عمل مي‌كند.

8- صنايع م. بابايي: صنايع م. بابايي شركت تابعه گروه صنايع شهيد احمد كاظمي (به طور رسمي گروه صنايع موشكي پدافند هوايي) سازمان صنايع هوافضاي ايران (AIO) است. سازمان صنايع هوافضاي ايران سازمان‌هاي موشكي گروه صنعتي شهيد همت (SHIG) و گروه صنعتي شهيد باكري (SBIG) را كنترل مي‌كند كه در قطعنامه 1737 (2006) نام آنها آمده بود.

9- دانشگاه مالك اشتر: يك نهاد تابعه مركز تحقيقات علم و فناوري دفاعي درون وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح است. دانشگاه مالك اشتر شامل گروه‌هاي تحقيقاتي است كه پيش از اين در مجموعه مركز تحقيقات فيزيك (PHRC) قرار داشت. بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي اجازه نيافته‌اند تا با كاركنان مصاحبه كنند يا اسناد تحت كنترل اين سازمان را به منظور حل مسئله باقيمانده بعد نظامي احتمالي برنامه هسته‌اي ايران مشاهده نمايند.

10- صادرات وزارت دفاع: صادرات وزارت دفاع (MODLEX) تسليحات توليدي ايران را به مصرف كنندگان در سراسر دنيا با نقض قطعنامه 1747 (2007) مي‌فروشد. اين قطعنامه ايران را از فروش تسليحات يا مواد مرتبط منع مي‌كند.

11- ماشين سازي ميزان: ماشين سازي ميزان (3M) تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب گروه صنعتي شهيد همت عمل مي‌كند.

12- شركت فني صنايع مدرن: شركت فني صنايع مدرن (MITEC) مسئول طراحي و ساخت راكتور آب سنگين IR-40 در اراك است. شركت فني صنايع مدرن پيشگام تهيه و تدارك ساخت و ساز راكتور آب سنگين IR-40 بوده است. اين شركت همچنين با نام شركت راهكار، صنايع راهكار، شركت صنايع راهكار، رهكار صنايع نوين معروف است.

13- مركز تحقيقات هسته‌اي كشاورزي و پزشكي: مركز تحقيقات هسته‌اي كشاورزي و پزشكي (NFRPC) يك مجموعه عظيم تحقيقاتي متعلق به سازمان انرژي اتمي ايران (AEOI) است كه در قطعنامه 1737 (2006) نام آن ذكر شده بود. مركز تحقيقات هسته‌اي كشاورزي و پزشكي يك مركز متعلق به سازمان انرژي اتمي ايران براي توسعه سوخت هسته‌اي و دخيل در فعاليت‌هاي مرتبط با غني سازي است. مركز تحقيقات هسته‌اي كشاورزي و پزشكي همچنين به نام‌هاي مركز تحقيقا كشاورزي و پزشكي هسته‌اي؛ مركز تحقيقات كشاورزي و پزشكي كرج شناخته مي‌شود.

14- شركت خدمات صنعتي پژمان: شركت خدمات صنعتي پژمان تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب گروه صنعتي شهيد باكري عمل مي‌كند.

15- شركت سبلان: سبلان يك نام پوششي براي گروه صنعتي شهيد همت است.

16- شركت صنعتي قطعات آلومينيومي سهند (SAPICO): شركت صنعتي قطعات آلومينيومي سهند يك نام پوششي براي گروه صنعتي شهيد همت است.

17- صنايع شهيد خرازي: صنايع شهيد خرازي تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب گروه صنعتي شهيد باكري عمل مي‌كند.

18- صنايع شهيد ستاري: صنايع شهيد ستاري تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب گروه صنعتي شهيد باكري عمل مي‌كند. صنايع شهيد ستاري همچنين با نام گروه صنايع تجهيزاتي شهيد ستاري شناخته مي‌شود. 

19- صنايع شهيد صياد شيرازي: صنايع شهيد صياد شيرازي (SSSI) تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب سازمان صنايع دفاع عمل مي‌كند.

20- گروه صنايع خاص: گروه صنايع خاص (SIG) يك شركت تابعه سازمان صنايع دفاع است. 

21- پارس تيز: پارس تيز يك نام پوششي براي گروه صنعتي شهيد همت است. بين آوريل و جولاي 2007، پارس تيز به تهيه يك دستگاه برش و جوش ليزري پنج محوري است كه مي‌تواند كمك مهمي به برنامه هسته‌اي ايران از جانب گروه صنعتي شهيد همت انجام دهد.

22- صنايع متالورژي يزد: صنايع متالورژي يزد (YMI) يك شركت تابعه سازمان صنايع دفاع است. اين شركت همچنين با نام صنايع متالورژي و توليد مهمات يزد، مديريت صنايع متالورژي و مهمات يزد شناخته مي‌شود.

افراد

جواد رهيقي: رئيس مركز فناوري هسته‌اي اصفهان سازمان انرژي اتمي ايران

ضميمه قطعنامه II

شركت‌هايي كه تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران عمل مي‌كنند

1- موسسه فاطر (فأطر): شركت تابعه خاتم الانبياء (KAA). فاطر با تامين كنندگان خارجي، احتمالا از جانب ديگر شركت‌هاي خاتم الانبياء در خصوص پروژه‌هاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران همكاري مي‌كند.

2- قرارگاه سازندگي قائم: قرارگاه سازندگي قائم تحت تملك يا تحت كنترل خاتم الانبياء است.

3- قرب كربلا: قرب كربلا تحت تملك يا تحت كنترل خاتم الانبياء است.

4- قرب نوح: قرب نوح تحت تملك يا تحت كنترل خاتم الانبياء است.

5- شركت حرا: تحت تملك يا تحت كنترل قرب نوح است.

6- موسسه مهندسان مشاور ايمن سازان: تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب خاتم الانبياء عمل مي‌كند.

7- قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء: قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء (KAA) يك شركت متعلق به سپاه پاسداران دخيل در پروژه‌هاي وسيع عمراني غيرنظامي و نظامي و ديگر فعاليت‌هاي مهندسي است. قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء حجم قابل توجهي از فعاليت‌ها را در زمينه پروژه‌هاي سازمان پدافند غير عامل انجام مي‌دهد. بويژه، شركت‌هاي تابعه قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء بشدت درگير ساخت و ساز سايت غني سازي اورانيوم در قم/فردو هستند.

8- مكين: مكين تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء عمل مي‌كند كه يك شركت تابعه قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء است.

9- عمران ساحل: تحت تملك يا تحت كنترل قرب نوح است.

10- شركت نفتي كيش اورينتال: شركت نفتي كيش اورينتال تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء عمل مي‌كند.

11- راه ساحل: راه ساحل تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء عمل مي‌كند.

12- موسسه مهندسي رهاب: رهاب تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء عمل مي‌كند و يك شركت تابعه قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء است.

13- مهندسان مشاور ساحل: تحت تملك يا تحت كنترل قرب نوح عمل مي‌كند.

14- سپانير: سپانير تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء عمل مي‌كند.

15- شركت مهندسي سپاسد: شركت مهندسي سپاسد تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء عمل مي‌كند.

ضميمه قطعنامه III

شركت‌هايي كه تحت تملك يا تحت كنترل يا از جانب خطوط كشتيراني جمهوري اسلامي ايران (IRISL) عمل مي‌كنند.

1- شركت كشتيراني ايرانوهند
2- اتحاديه گمركي خطوط كشتيراني جمهوري اسلامي ايران
3- خط كشتيراني ايران جنوب (SSL) 

ضميمه قطعنامه IV
پيشنهاد به جمهوري اسلامي ايران از سوي چين، فرانسه، آلمان، فدراسيون روسيه، انگليس، ايرلند شمالي و ايالات متحده آمريكا و اتحاديه اروپا
ارائه شده به مقامات ايران در تاريخ 14 ژوئن 2008 تهران

موارد ممكن همكاري با ايران
به منظور پيگيري يك راه حل جامع، طولاني مدت و مناسب در خصوص موضوع هسته‌اي ايران مطابق با قطعنامه‌هاي مربوطه شوراي امنيت سازمان ملل متحد و بر اساس پيشنهاد ارائه شده به ايران در ژوئن 2006، كه هنوز مطرح است، مواردي كه در زير مي‌آيد به عنوان موضوعات مذاكرات ميان چين، فرانسه، آلمان، ايران،‌روسيه، انگليس و ايالات متحده پيشنهاد شد كه نماينده عالي اتحاديه اروپا نيز به آن پيوست،‌ به شرطي كه ايران به شكل قابل تاييدي فعاليت‌هاي مرتبط با غني سازي و بازفرآوري خود را به حالت تعليق در آورد، مطابق با (OP 15 and OP 19 (a قطعنامه 1803 شوراي امنيت سازمان ملل.
 
در چشم انداز چنين مذاكراتي، ما همچنين انتظار داريم ايران درخواست‌هاي شوراي امنيت و آژانس اتمي را رعايت كند. چين، فرانسه، آلمان، روسيه، انگليس، آمريكا و نماينده عالي اتحاديه اروپا به نوبه خود آمادگيشان را به شرح زير اعلام مي‌كنند:

به منظور به رسميت شناختن حق ايران براي توسعه تحقيقات،‌ توليد و استفاده از انرژي هسته‌اي با اهداف صلح آميز بر اساس تعهدات ان‌پي‌تي ايران؛ 

به منظور رفتار با برنامه هسته‌اي ايران به مانند كشورهاي غيردارنده سلاح هسته‌اي زمانيكه اعتماد بين‌المللي در خصوص ماهيت منحصرا صلح آميز برنامه هسته‌اي ايران باز مي‌گردد. 

رفتار با برنامه هسته‌اي ايران به همان نحوه‌اي كه با هر يك از ديگر كشورهاي فاقد سلاح هسته اي عضو ان‌پي‌تي، به محض اين كه اعتماد بين‌المللي درباره ماهيت صرفا صلح‌آميز برنامه هسته‌‌اي ايران احيا شود.

انرژي هسته‌اي
-تاييد مجدد حق ايران در خصوص انرژي هسته‌اي براي مقاصد منحصرا صلح‌آميز بر اساس تعهدات آن در ان‌پي‌تي.
-فراهم سازي كمك فناوري و مالي لازم براي استفاده صلح آميز انرژي هسته‌اي ايران، حمايت از از سرگيري پروژه‌هاي همكاري فني در ايران به وسيله آژانس بين‌المللي انرژي اتمي. 

-حمايت از ساخت راكتور آب سبك بر اساس جديدترين فناوري. 

-حمايت از توسعه و تحقيق در زمينه انرژي هسته‌اي به موازات اينكه اعتماد بين‌المللي به تدريج باز مي‌گردد.
حمايت از ساخت راكتور آب سبك بر اساس پيشرفته‌ترين فناوري. 

-حمايت از تحقيق و توسعه در انرژي هسته‌اي به موازات اينكه اعتماد بين‌المللي به تدريج باز مي‌گردد.
-ارائه تضمين‌هاي تامين سوخت هسته‌اي الزام آور از لحاظ قانوني

-همكاري با توجه به مديريت سوخت مصرف شده و مواد زائد راديواكتيو

سياسي

-بهبود روابط شش كشور و اتحاديه اروپا با ايران و افزايش اعتماد متقابل.
-تشويق به تماس و گفت‌وگوي مستقيم با ايران.
-حمايت از ايران در ايفاي نقشي مهم و سازنده در امور بين‌المللي.

ارتقاي گفت‌وگو و همكاري در زمينه موضوعات منع گسترش تسليحات، امنيت منطقه‌اي و باثبات سازي.

-همكاري با ايران و ديگر كشورها در منطقه براي تشويق به اقدامات اعتماد ساز و امنيت منطقه‌اي.

-ايجاد رايزني مناسب و سازوكارهاي همكاري.

-حمايت از برگزاري كنفرانسي درباره موضوعات امنيت منطقه‌اي

-تاكيد مجدد بر اينكه يك راه حل براي موضوع هسته‌اي ايران كمك به تلاش‌هاي منع گسترش تسليحات خواهد بود و تحقق اهداف خاورميانه عاري از تسليحات كشتار جمعي از جمله ابزارهاي پرتاب آنها.

-تاكيد مجدد بر تعهد بر اساس منشور سازمان ملل براي خودداري در روابط بين‌الملل آنها از تهديد يا استفاده از زور عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي تمام كشورها يا به عبارتي ديگر در تضاد با منشور سازمان ملل.

-همكاري در زمينه افغانستان شامل همكاري تشديد يافته در خصوص مبارزه عليه قاچاق مواد مخدر، حمايت از برنامه‌هاي بازگشت آوارگان افغان به افغانستان؛ همكاري در خصوص بازسازي افغانستان، همكاري در خصوص حفاظت از مرز ايران-افغانستان.

اقتصادي

اقدامات در جهت عادي سازي روابط تجاري و اقتصادي، مانند بهبود دسترسي ايران به اقتصاد بين‌الملل، بازارها و سرمايه از طريق حمايت عملي از پيوستن كامل به ساختارهاي بين‌المللي، شامل سازمان تجارت جهاني و براي ايجاد چارچوبسرمايه گذاري مستقيم افزايش يافته در ايران و تجارت با ايران.

مشاركت انرژي

اقدامات در جهت عادي سازي همكاري با ايران در زمينه: ايجاد يك مشاركت انرژي راهبردي طولاني مدت و گسترده بين ايران و اتحاديه اروپا و ديگر شركاي علاقه‌مند، با كمك اقدامات/درخواست‌هاي قدرتمند و كاربردي.

كشاورزي

-حمايت از توسعه كشاورزي در ايران.
تسهيل خودكفايي كامل ايران در زمينه غذا از طريق همكاري در فناوري مدرن.

محيط زيست، زيرساخت

-پروژه‌هاي غيرنظامي در زمينه حفظ محيط زيست، زيرساخت، علم و فناوري و فناوري پيشرفته

-توسعه زيرساخت حمل و نقل شامل ايجاد كريدورهاي حمل و نقل بين‌المللي.

-حمايت از مدرنيزاسيون زيرساخت مخابراتي ايران، ازجمله به وسيله حذف احتمالي محدوديت‌هاي صادراتي مرتبط.

مسافرت هوايي

-همكاري در زمينه مسافرت هوايي شامل حذف احتمالي محدوديت‌ها در زمينه هواپيماي صادراتي توليد كنندگان به ايران:
-توانمندسازي ايران براي احياي ناوگان هوايي غيرنظامي؛
-كمك به ايران براي اطمينان اينكه هواپيماي ايراني استانداردهاي ايمني بين‌المللي را رعايت كند.

موضوعات توسعه اقتصادي، اجتماعي و انساني و بشردوستانه

-در صورت لزوم ارائه كمك به توسعه اقتصادي و اجماعي و نياز بشردوستانه ايران

-همكاري و پشتيباني فني در خصوص آموزش در زمينه‌‌هاي سودمند براي ايران

-حمايت از ايرانيان براي شركت در دوره‌ها، ورود به دانشگاه‌ها يا اخذ مدارك در زمينه‌هايي چون مهندسي عمران، كشاورزي و مطالعات محيط زيستي.

-حمايت از مشاركت‌هاي ميان موسسات آموزش عالي مانند بهداشت عمومي، زندگي روستايي، پروژه‌هاي علمي مشترك، مديريت عمومي، تاريخ و فلسفه.

-همكاري در زمينه توسعه توانمندي‌هاي واكنش اضطراري موثر (مانند زلزله‌ شناسي، تحقيقات زلزله، كنترل بلايا و غيره)

-همكاري در چارچوب "گفت‌وگوي تمدن‌ها "

اجراي سازوكار

تشكيل گروه‌هاي نظارت مشترك براي اجراي يك توافق در آينده.
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 14:1  توسط سیداحسان هاشمی  | 
پارادایم

چند روز پیش با یکی از دوستان در مورد علم بحثی گسترده و البته بی سروته در گرفت؛ دلیل این نافرجامی در بحث، نبود اشتراک در مفاهیمی از قبیل پارادایم و ابطال پذیری بود. تعریف ناپذیریِ این الفاظ، دستم را به سوی دامن لغت نامه ی ویکی پدیا دراز کرد. شاید این بار مجادله به مباحثه بی انجامد.

این واژه ابتدا در قرن پانزدهم و به معنی الگو و مدل مورد استفاده قرار گرفت. از سال ۱۹۶۰ کلمه پارادایم به الگوی تفکر در هر دیسیپلین علمی یا دیگر متون معرفت شناختی اطلاق می‌شود.

لغت نامه مریام-وبستراین واژه را چنین تعریف می‌کند: «یک چارچوب فلسفی و نظری از یک دیسیپلین یا مکتب علمی در کنار نظریه‌ها، قوانین، کلیات و تجربیات به دست آمده که قاعده مند شده اند». به طور کلی چارچوب نظری و فلسفی از هر نوع.

بر اساس ایده کوهن، پارادایم آن چیزی است که اعضای یک جامعه علمی با هم و هر کدام به تنهایی در آن سهیم هستند.

مجموعه‌ای از مفروضات، مفاهیم، ارزشها و تجربیات که روشی را برای مشاهده واقعیت جامعه‌ای که در آن سهیم هستند (به ویژه در دیسیپلین روشنفکرانه) ارائه می‌کند. بر اساس ایده کوهن، پارادایم اصطلاح جامعی است که همه مقبولات کارگزاران یک رشته علمی را دربرمی گیرد و چارچوبی را فراهم می‌سازد که دانشمندان برای حل مسائل علمی در آن محدوده استدلال کنند. کوهن معتقد است پارادایم یک علم تا مدت‌های مدید تغییر نمی‌کند و دانشمندان در چارچوب مفهومی آن سرگرم کار خویش هستند. اما دیر یا زود بحرانی پیش می‌آید که پارادایم را درهم می‌شکند و دگرش علمی به وجود می‌آید که پس از مدتی پارادایم جدیدی به وجود می‌آورد و دوره‌ای جدید از علم آغاز می‌شود.

کوهن تئوری جاری را پارادایم نمی‌نامد، بلکه جهان بینی موجود را که آن نظریه در قالب آن شکل گرفته و همه کاربردهایی که از آن حاصل شده‌است را پارادایم می نامد.

پارادایم علمی کوهن(۱۹۶۲) در کتاب ساختار انقلاب‌های علمی، پارادایم علمی را چنین تعریف می‌کند: • آنچه که مشاهده شده و مورد موشکافی قرار می‌گیرد. • نوع سوالاتی که مورد پرسش قرار گرفته و ارتباط جوابها با موضوع بررسی می‌شود. • چگونگی ساختارمند کردن این سوالات • چگونگی تفسیر نتایج تحقیقات علمی • چگونگی اجرا و هدایت مطالعه تجربی و تجهیزاتی که برای اجرای مطالعه تجربی موجود است.

کوهن در توضیح پارادایم علمی واژه علوم نرمال را به کار می‌گیرد. بر این اساس فعالیت‌های روتینی که چالش برانگیز نبوده و تلاشی در جهت آزمون مفروضات (انگاره‌های) علم ندارد و در چارچوب هر پارادایم به توسعه و تکمیل آن علم کمک می‌کند ، علوم نرمال خوانده می‌شود.

کوهن این شکل از علم را به حل پازل تشبیه کرده‌است. علمی که مفروضات را به چالش می‌کشد و در واقع از چارچوب قبلی خارج می‌شود، علم دگرشی(انقلابی) یا یک پارادایم شیفت است.

پارادیم شیفت این واژه نیز اولین بار در سال ۱۹۶۲توسط توماس کوهن در کتاب ساختار انقلاب‌های علمی ،برای توصیف تغییر در مفروضات اساسی در دوره حکمرانی یک نظریه از علم به کار گرفته شدو پس از آن در بسیاری از حوزه‌های تجربیات انسانی مورد استفاده قرار گرفت.

پارادایم شیفت ، تغییر آرام در روش شناسی یا تجربه‌است و غالبا به تغییر اساسی ای در تفکر و برنامه اطلاق می‌گردد که سرانجام روش اجرای پروژه‌ها را تغییر می‌دهد.

بر اساس ایده کوهن یک انقلاب علمی زمانی شکل می‌گیرد که دانشمندان با منتقدانی مواجه می‌شوند که نمی‌توان به سوالات آنها در چارچوب پارادایم مورد پذیرش عموم پاسخ داد.

همیشه هر پارادایمی منتقدانی دارد که غالبا کنار زده شده یا نادیده گرفته شده‌اند. هنگامی که تعداد مخالفان به شکل معناداری افزایش یافت، دیسیپلین علمی با نوعی از بحران روبرو می‌شود و در خلال دوره بحران، ایده‌های جدید (و بعضا ایده‌هایی که قبلا ندیده گرفته می شدند) مورد توجه قرار می‌گیرندو سرانجام پارادایم جدیدی شکل می‌گیرد که پیروان خود را خواهد داشت و آنگاه نبرد بزرگ بین پیروان ایده جدید و قدیم روی می‌دهد. در این مواجهه طولانی انبوهی از اطلاعات تجربی و استدلالات علمی رد و بدل می‌شود.

کوهن رویارویی ایده ماکسول با اینشتین (درباره حرکت نور) را به عنوان شاهد ارائه می‌دهد. نهایتا اینکه شواهد هر ایده توسط افراد الک می‌شود، البته گاهی مواقع زمان منجر به پیروزی یکی از ایده‌ها می‌گردد. کوهن در این مورد جمله‌ای را از ماکس پلانک نقل می‌کند «حقیقت جدید علمی با قانع شدن مخالفان و روشن کردن آنان غلبه نمی‌یابد، بلکه مخالفان سرانجام می‌میرند و نسل جدید نیز با ایده جدید پرورش می‌یابد» این اتفاق انقلاب علمی یا پارادایم شیفت است.

آنچه برای علم فیزیک در اواخر قرن نوزدهم اتفاق افتاد یک پارادایم شیفت بود. لرد کلوین فیزیکدان مشهور ان زمان گفت «چیز جدید دیگری برای کشف کردن وجود نداردو آنچه باقی مانده‌است تنها اندازه گیری دقیق و دقیق تر است». تنها پنج سال پس از آن ، آلبرت انشتین مقاله معروف خود را در مورد نظریه نسبیت ارائه کرد که قوانین مکانیک نیوتنی (که بیش از سیصد سال برای توضیح حرکت و نیرو به کار می‌رفتند)را به چالش کشید.

کوهن بر این باور بود که تکامل تدریجی علم به سمت حقیقت نیست ، بلکه دستخوش انقلاب‌های دوره‌ای است که او آن را «تغییر پارادایم» می‌نامد.

مهم ترین عامل فلج کننده شیفت پارادایم ناتوانی ما در آگاهی از ماورای الگوی تفکر جاری است. یک وجه مهم پارادایم کوهن این است که پارادایم‌ها مقایسه ناپذیرند. پارادایم جدیدی که جایگزین قبلی می‌شود، لزوما بهتر از قبلی نیست، زیرا معیارهای مقایسه ، به هر پارادایم بستگی دارد.

کوهن در مورد ساختار انقلاب‌های علمی می‌گوید «گذار موفقیت آمیز از یک پارادایم به دیگری به وسیله انقلاب الگوی معمول توسعه علوم در حال رشد است.»

ویژگی علوم اجتماعی کوهن معتقد بود به کار بردن واژه پارادایم شیفت در علوم اجتماعی صحیح نیست و اصولا به وسیله این واژه می‌توان علوم اجتماعی را از علوم طبیعی تشخیص داد. با توجه به کثرت آرا در مورد یک موضوع در علوم اجتماعی واحد و همچنین چند مفهومی بودن واژه‌ها، پارادایمی وجود ندارد. متی دوگان جامعه شناس فرانسوی ، در مقاله‌ای این موضوع را دنبال کرده و نمونه های زیادی از عدم وجود پارادایم در علوم اجتماعی ، به ویژه جامعه شناسی و علوم سیاسی ارائه داده است.


ترجمه و تدوین:عبدالعزيز عزيزي لاري

  نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 14:25  توسط سیداحسان هاشمی  | 

یك جای سالوادور دالی دارد درد می كند

كه پای مرگی در میان است

من      شعرم را    مجبورم     قربانی مرگش كنم

و دلایلش را    اگر چه نمی دانم

دالی   

بر دلالت شعرم    

می خواهد    

مثل تجاوز

دكمه های كلماتم باز شده

و باز ِ باز پیراهن تر

دامنی بالا بزن

و دست به كارَتم     می خواهد

دهانت را قرص ماه كن

دالی می خواهد شبی را شبیه ات كند

و آستینش     از قرمز    تر شود

روی تصویرت دامن می كشد

و بالا می رود همینطور

كه خونی

از كسی

جاری تر نیست       نترس

نترس همین یك شب است

و هزار سال دیگر هم      بخواب

و هم به جای دكمه هایت می گویم

چشم بگذارد

نگاه كن

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 14:44  توسط سیداحسان هاشمی  | 
مهمان هاي ناخوانده
آخرين سنگر سکوته

ابراهيم رها / Ebrahimraha.com

خاله پيرزن در خانه کوچکش نشسته بود و خيره به باران نگاه مي کرد. صداي آوازي از بيرون به گوشش رسيد. داشت گوش مي داد که يکي در زد. خاله پيرزن طبق معمول سنواتي پرسيد؛ کيه؟ و جواب شنيد؛ احمد احمدي هستم رئيس سازمان تدوين کتب دانشگاهي. خواستم بگويم ما از کتب علوم انساني در مقابل انحرافات مراقبت مي کنيم. خاله پيرزن گفت؛ خيلي کار خوبي مي کنين ننه. اين انحراف علوم انساني بود که سعيد حجاريان رو به اون روز انداخت، البته سعيد عسگر هم يک مقدار نقش داشت اما اساساً اين علوم انساني خيلي چيز بي ناموسيه. به نظر من شما بايد با دو چيز براي جلوگيري از انحرافات مقابله کنيد؛ يکي زنان خياباني، دومي هم علوم انساني. مي بيني که خاک بر سرها هم قافيه هم هستن، مرده شور ترکيبشون رو ببرن. ننه به نظر من بدين خانم آقاي الهام يه چند تا کتاب بنويسه. دانشگاه ها هم همونا رو درس بدن انصافاً خيلي هم از ماکس وبر بهتره.

در همين اثني در زده شد و يکي آمد تو. به محض ورود گفت؛ «قدرت خريد مردم خيلي بالا رفته. آزادي مطبوعات در حد بسيار بالاست. امريکا بعد از حمله به افغانستان سراغ هند و چين مي رود و...» خاله پيرزن گفت؛ ننه جان شما از طنزنويس هاي کشوري؟ فرد مورد نظر جواب داد؛ نخير من رئيس دولت هستم. خاله پيرزن گفت؛ ننه خدا خيرت بده لطف مي کني به من بگي اين چيزهايي که مي گفتي واسه قدرت خريد و آزادي مطبوعات و... مال کدوم کشور بود، منم تذکره بگيرم برم اونجا يه نفسي بکشم ننه. جواب شنيد که مال همين جاست. بعد خاله پيرزن ادامه داد؛ ننه جان ياس نو و کلمه سبز و صداي عدالت و سرمايه و... رو که بستين آزادي مطبوعات انصافاً به حد بالايي رسيد. اگه لطف کنين همين اعتماد رو هم بسته بندي کنين ديگه آزادي مطبوعات تکميل ميشه. خدا خيرتون بده که واسه اين کار محمدعلي توقيف رو گذاشتين همين طور راه که ميره ازش آزادي مطبوعات مي ريزه.

بعد دوباره يکي در زد و آمد تو. حدادعادل بود. گفت در فارس ماشين من را به جاي ماشين موادفروش ها گرفتند و تيراندازي هم کردند. خاله پيرزن گفت؛ خب ننه بس که لاغري اشتباه پيش مياد ديگه. يه کمي بيشتر غذا بخور جون بگيري ديگه از اين اشتباه ها پيش نياد.

بعدالتحرير؛ مخاطبان قشنگ همين طور که ستون مهمان هاي ناخوانده را مي خوانيد بدانيد و آگاه باشيد که جديدترين کتاب من با نام چسب زخم منتشر شده و اينجا خواستم بگويم که نگوييد نگفت. هرچند خيلي آب رفته اما کار بدي از آب درنيامده.

نکته ديگر هم اينکه مي خواستم درخواست کنم در صورت امکان وحيد پوراستاد را آزاد کنند. اگر بشود تا همين امروز بعدازظهر ولش کنند که ديگر خيلي بهتر است و ممنون دوستان مي شوم.

  نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 16:28  توسط سیداحسان هاشمی  | 
مهمان هاي ناخوانده
اميد
ابراهيم رها / Ebrahimraha.com

خاله پيرزن در خانه کوچکش نشسته بود و دمغ به نظر مي رسيد. طبق معمول قصه مهمان هاي ناخوانده، مانند تمام تاريخ داشت باران مي باريد. خاله پيرزن هم زير لب مي گفت همه تاريخ سياسي معاصر همين طور بوده. معلوم نبود اين حرف را چرا مي زد چون به ستون ما و اساساً داستان مهمان هاي ناخوانده هيچ ربطي نداشت. در همين اثني صداي در به گوش رسيد. خاله پيرزن رفت در را باز کرد. يکي آمد داخل. خاله پيرزن به پسر جوان برومند نگاه کرد و گفت؛ ننه جون اسمت چيه؟ جوان گفت؛ من اميد هستم. بعد خاله پيرزن رفت به ادامه دمغ بودن خودش ادامه بدهد. اميد گفت؛ ننه جان چرا ناراحتي؟ خاله پيرزن گفت؛ چند روز پيشتر رفته بودم سبزي خوردن بخرم ولي قاطي اونايي که بادمجون مي خريدن شدم. تره بار محل هم اصلاً ميونه يي با سبزي خوردن نداشت، ننه دو ساعت قاطي اينايي که بادمجون خريده بودن مجبور شدم وايسم. اميد گفت؛ اميدت به خدا باشه ننه. الان هم خسته يي، يه گوشه بشين هرکي در زد من در رو باز مي کنم برات. هنوز حرفش تموم نشده بود که صداي در بلند شد و سردار رادان آمد داخل. سريع هم درباره ميخ و تابوت يک حرف هايي زد، خاله پيرزن گفت؛ حرف از زندگي بزن ننه، بعد رادان گفت؛ اين کيه درو باز کرد؟ پيرزن گفت؛ «اسمش اميده/ باج هم نمي ده،» رادان هم گفت؛ بيخود اميده، همين حرف ها بين خاله پيرزن و رادان در جريان بود که يکي ديگر در زد. خاله پيرزن پرسيد کيه؟ طرف جواب داد؛ ننه دررو باز کن که زير اين بارون هم خيسم هم خسته، هم کتک خورده و کبود. خاله پيرزن گفت؛ با مايي، بيا تو. آمد تو و گفت؛ من اسمم علي کروبي است. خاله پيرزن گفت؛ ننه چرا الکي شلوغش کرده بودي. گويا باهات شوخي کرده بودن يکي دوتا نيشگون گرفته بودن، يه هوا پک و پهلو و بر و بازوت کبود شده بوده. شده مشکي. مشکي هم که رنگ عشقه، حالا ننه اگه دست و بالت جاي سياه و کبود، سبز هم مي شد باز اينقدر غر مي زدي؟، نکنين اين کارهارو عاقبت نداره.

دوباره يکي ديگر در زد. اميد رفت در را باز کرد. طرف آمد تو. خودش را هم اينطوري معرفي کرد؛ من ارتش سايبري هستم. خاله پيرزن گفت؛ آها ننه از همونايي که خيلي خوب مشت مي زنن؟ طرف جواب داد؛ نه ما هک مي کنيم فقط. خاله پيرزن گفت؛ ننه حک کردن با «ح» جيميه، طرف جواب داد؛ نه ننه ايني که ما مي کنيم با «هـ» دو چشمه. فرق داره. از اون طرف علي کروبي گفت؛ ننه اون حک کردن که مي گي مال تن و بدن منه. خاله پيرزن جواب داد؛ وا ننه اون که اسمش خال کوبيه، حالا مال تو اين شکلي شده چون دوستان طرح کوبيسم کار مي کنن، اميد گفت؛ ننه جون از دمغي دراومدي ها،

www.Ebrahimraha.com
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 14:16  توسط سیداحسان هاشمی  | 

مطلب امروز از روزنامه اعتماد انتخاب شده

مقاله يي از ادوارد سعيد

 

ترجمه؛ بيتا عظيمي نژادان

مقاله «برخورد تمدن ها»ي ساموئل هانتينگتون در شماره تابستان 1993 فارين افرز منتشر شد؛ نشريه يي که به سرعت ميزان چشمگيري از توجهات و واکنش ها را به سوي خود جلب کرد. چون اين مقاله قصد داشت نظريه يي بديع را راجع به «دوره يي جديد» در سياست جهاني بعد از پايان جنگ سرد در اختيار امريکا يي ها قرار دهد، لحن بحث هانتينگتون به صورت جذابي گسترده، واضح و حتي ژرف به نظر مي رسد. او بسيار واضح و روشن رقبا را در سطوح سياستگذاري يعني نظريه پردازاني مانند فرانسيس فوکوياما و ايده «پايان تاريخ» وي و همچنين گروه کثيري که حامي آغاز جهانشمولي، قبيله گرايي و بر باد رفتن دولت بودند پيش رو داشته است. اما در حالي که هانتينگتون قبول مي کند که آنها تنها برخي از جنبه هاي اين دوره جديد را دريافته بودند، او مي خواست «جنبه کانوني و در واقع اصلي» وضعيت احتمالي سياست جهاني در سال هاي آينده را ترسيم کند. او با صراحت تمام تا آنجا پيش رفت که گفت؛ «فرضيه من اين است که منشاء بنيادي درگيري در دنياي جديد عمدتاً نه ايدئولوژيک خواهد بود و نه اقتصادي. شديدترين اختلاف ها بين انسان ها و بارز ترين علت درگيري ها ريشه در فرهنگ خواهد داشت. دولت- ملت ها به عنوان قدرتمندترين بازيگران در امور جهاني باقي خواهند ماند. اما در سياست جهاني اصلي ترين درگيري ها بين ملت ها و گروه ها با تمدن هاي مختلف رخ خواهد داد. برخورد تمدن ها بر سياست جهاني چيره خواهد شد. خطوط گسل بين تمدن ها به خطوط مقدم درگيري در آينده تبديل خواهد شد.» بيشتر مباحث عنوان شده در صفحات بعدي بر مفهوم مبهم چيزي تکيه کرده بود که هانتينگتون آن را «هويت تمدني» و «تعامل بين هفت يا هشت تمدن مهم» ناميد که درگيري بين دو تمدن اسلام و غرب توجه بيشتر هانتينگتون را به خود اختصاص داد. اين تفکر جنگ طلبانه او عميقاً تحت تاثير مقاله يي است از يکي از شرق شناسان پيشکسوت برنارد لوئيس که در سال 1990 به چاپ رسيد که ايدئولوژيک بودن مقاله حتي از عنوان آن (ريشه هاي خشونت مسلمانان) به سادگي قابل تشخيص است. در هر دو اين مقالات تشخيص موجوديت هاي زيادي به نام غرب و اسلام به گونه يي است که گويي موضوعات به غايت پيچيده يي مانند هويت و فرهنگ در دنياي کارتوني کودکانه يي وجود دارند که آنجا پوپي (ملوان زبل) و بلوتو (رقيب او) بي رحمانه همديگر را کتک کاري و مشت زني مي کنند و هميشه آن مشت زن جوانمرد شجاع دشمن خود را شکست داده و پيروز ميدان است. مطمئناً نه هانتينگتون و نه برنارد لوئيس زمان زيادي براي شناخت پويايي داخلي، تکثر و تنوع تمدن ها صرف نکرده اند يا به دليل اين واقعيت است که اصلي ترين اختلاف در ميان فرهنگ هاي مدرن به تعريف يا برداشت از هر فرهنگي مربوط مي شود، يا به دليل احتمال ناخوشايندي است که عوام فريبي هاي فراوان و جهالت هاي آشکار به حساب کل مذهب و تمدن گذاشته مي شود. ابداً، نه غرب، غرب است و نه اسلام، اسلام.

هانتينگتون مي گويد چالش سياستگذاران غربي، اطمينان به قدرت يافتن بيشتر غرب و توان دفاعي آن در مقابل ديگران به ويژه اسلام است. مشکل بزرگ تر، برداشت هانتينگتون از صحت نگرش خود است؛ نگرشي که کل دنيا را از جايگاهي خارج از تمام وابستگي هاي معمولي و علائق پنهاني رصد مي کند و معتقد است هر کس ديگري نيز در جست وجوي پاسخ باشد به يافته هايي که او رسيده است دست خواهد يافت. هانتينگتون ايدئولوژي پردازي است که مي خواهد از «تمدن ها» و «هويت ها» چيزي بسازد که حقيقت ندارد؛ موجوديت هايي بسته و مهر و موم شده که هزاران جريان و ضدجرياني که تاريخ بشر را مي سازد ناديده مي گيرد، تمام جرياناتي که طي قرن ها اين امکان را فراهم مي سازد که تاريخ صرفاً مشتمل بر جنگ هاي ديني و فتوحات امپراتوري ها نبوده است بلکه دربرگيرنده تبادل، هم افزايي و مشارکت نيز بوده است. تمام اين پديده هاي تاريخ ناديده گرفته مي شود تا جنگ مضحک «برخورد تمدن ها» را واقعي جلوه دهد. در سال 1996 هانتينگتون زماني که کتاب خود را با همين عنوان منتشر کرد، سعي کرد نشان دهد مباحث اش را از جاهاي ديگر به عاريت گرفته است و همچنين پانوشت ها با توضيحات فراواني به آن اضافه کرد. با اين همه او نه تنها باعث سردرگمي خود شد بلکه نشان داد تا چه اندازه نويسنده يي ناشي و متفکري بدسليقه است.

پارادايم اصلي غرب در برابر ديگران (ارائه تازه تقابل جنگ سردي) دست نخورده باقي مانده و چيزي است که در بحث هاي بعد از اتفاقات تاسف بار سپتامبر به طور ضمني و موذيانه هميشه وجود دارد. حمله انتحاري و کشتار جمعي بيمارگونه، فاجعه آميز و به دقت طراحي شده يک گروه جنگ طلب بيمار به نقطه عطفي در تاييد نظريه «برخورد تمدن هاي» هانتينگتون تبديل شده است. به جاي اينکه علت تصرف چنين ايده بزرگي (من اين عبارت را با ترديد به کار مي برم) توسط يک گروه بسيار کوچک افراطي ديوانه براي اهداف جنايتکارانه در نظر گرفته شود، شخصيت هاي برجسته بين المللي از نخست وزير سابق پاکستان بي نظير بوتو گرفته تا نخست وزير ايتاليا سيلويو برلوسکوني با قاطعيت تمام از مشکلات اسلام سخن مي گويند و در اين مورد هم از ايده هانتينگتون استفاده شد براي اثبات برتري غرب ها که «ما» موتسارت و ميکل آنژ داريم و آنها ندارند (برلوسکني با اکراه به دليل توهين به اسلام عذر خواهي کرد).

ولي چرا در عوض شباهت ها را نمي بينند، البته در شدت از لحاظ ويرانگري قابل قياس نيستند ولي آيا اسامه بن لادن و طرفدارانش در کيش مرادي مانند فرقه داويديان نيستند يا در مريد و مرادي شباهتي به کشيش جيم جونز در گويانا يا اوم شينريکيو ژاپني ندارند؟ حتي هفته نامه جدي و سنگين انگليسي اکونوميست در شماره 28-22 سپتامبر به تعميم گسترده يي دست يازيده است و هانتينگتون را به خاطر نظرات «بي محابا و کلي در عين حال دقيق» اش در مورد اسلام به طور اغراق آميزي ستايش کرده است. مجله تودي با طمطراق نه چندان خوشايندي عنوان کرد هانتينگتون نوشته است «يک ميليارد مسلمان دنيا به برتري فرهنگ شان باور دارند و نسبت به فرودستي قدرت شان به شدت نگرانند.» آيا او از 100 اندونزيايي، 200 مراکشي، 500 مصري يا 50 بوسنيايي نظرخواهي کرده بود؟ حتي اگر نظرخواهي انجام شده بوده اين چه نوع نمونه گيري است؟ بي شمارند سرمقاله ها در روزنامه ها و مجله هاي امريکايي و اروپايي که بر اين واژگان فاجعه بار و اغراق آميز مي افزايند که هدف مشخص هر کدام نه روشنگري بلکه شعله ور ساختن احساسات برانگيخته غربي ها است. اين مساله يي است که ما بايد در مورد آن کاري انجام دهيم. ستيزه جويان خودخوانده در غرب به ويژه امريکا به طور نابجا از لفاظي هاي چرچيل گونه براي جنگ عليه دشمنان، ويرانگران و خرابکاران بهره مي برند. اين همه بدون توجه به گذشته هاي پيچيده انجام مي شود؛ پيچيدگي هايي که از سرزميني به سرزمين ديگر نفوذ مي کند و مانع چنين تقليل گرايي شده و باعث تحت الشعاع قرار دادن مرزبندي هايي مي شود که قرار بوده همگي ما را به دو کمپ نظامي تقسيم کند. اين شيوه برچسب زدن ها، تعميم سازي ها و مدعيات فرهنگي نهايتاً ناکافي است. همين طور هيجانات بدوي و پيچيدگي هاي فني به هم نزديک مي شوند، به نحوي که نادرستي مرزبندي هاي قاطع را نه تنها بين «غرب» و «اسلام» بلکه بين گذشته و حال ما و آنها به اثبات مي رساند. در باب همين مفاهيم هويت و مليت که حول و حوش آنها عدم توافق و منازعه دائمي وجود دارد چيزي نمي گويم. نمي توان اين موجوديت ها را با اتخاذ تصميمي يکجانبه براي ترسيم خط روي ماسه، توسل به جنگ هاي صليبي، مبارزه با بدي هاي آنها به وسيله نيکي هاي خود، نابود کردن تروريسم و پايان دادن به ملت ها به تمامه (به تعبير پوچ گرايانه پل ولفوويتز معاون وزارت دفاع امريکا زمان حمله به عراق) به راحتي درک کرد بلکه آسان تر مي توان سخنان ستيزه جويانه براي بسيج هيجانات عمومي ابراز کرد تا آنکه به تامل و ارزيابي و فهم آنچه در واقع با آن دست به گريبانيم يعني درهم تنيدگي زندگي بي شمار «ما» و «آنها» دست يافت.

در مجموعه يي برجسته از سه مقاله که بين ژانويه و مارس 1999 در داون معتبرترين هفته نامه پاکستان منتشر شده است، اقبال احمد فقيد در نوشته يي براي مخاطبان مسلمان، به تحليل ريشه هاي حقوق ديني مي پردازد و با شدت تمام، مثله کردن اسلام را توسط خودکامگان و حکومت هاي استبدادي متحجر که همه حواس شان به کنترل رفتارهاي شخصي است و حامي «نوعي نظام اسلامي هستند که به قوانين جزايي فروکاسته شده و از جوهر انساني، زيباشناختي، کاوش هاي فکري و پارسايي معنوي تهي شده است» مورد ملامت قرار مي دهد و اين مستلزم تاکيد مطلق بر يک وجه از دين - با از جا کندن کامل آن از متن خود- و بي اعتنايي کامل به وجوه ديگر آن است. اين پديده، دين را تحريف و سنت را بي پايه مي کند و فرآيند سياسي را هر جا جريان يابد مخدوش مي کند. به عنوان مثالي بجا از اين کوچک انگاري، اقبال احمد براي اولين بار اقدام به ارائه معاني غني، پيچيده و تکثرگرايانه از کلمه جهاد مي کند و سپس نشان مي دهد در جهان جاري محبوس در جنگ کورکورانه عليه آن دشمنان غيرممکن است که «جامعه، فرهنگ، تاريخ و سياست اسلامي را آنچنان که مسلمانان در طول قرن ها در آن زيسته و تجربه کرده اند، شناخت». او در پايان مي گويد اسلامگرايان جديد در پي «قدرت هستند تا تعالي روح». آنها به دنبال بسيج مردم براي اهداف سياسي هستند تا سهيم شدن در آرزو هايشان و تسکين درد و رنج آنها. آنها به دنبال برنامه هاي سياسي بسيار محدود و مقيد به زمان هستند. آنچه وضع را وخيم تر مي کند اين است که انحرافات و تعصبات مشابهي در جهان گفتماني «يهودي» و «مسيحي» رخ داده است.

اين کنراد بود که وراي تصور بيشتر خوانندگانش در پايان قرن 19 توانست درک کند که تمايز ميان لندن متمدن و «قلب تاريکي» در حالتي شديد فوراً فرو مي ريزد و همچنين اين تلقي را داشت که اوج تمدن اروپايي مي تواند بلادرنگ، بدون آمادگي يا طي مراحل انتقال به وحشيانه ترين اعمال سقوط کند. وي، در عامل ناپيدا (1907)، قرابت تروريسم با انديشه هاي انتزاعي شبيه «علوم محض» (و با گسترش معنا براي «اسلام» يا «غرب») و نيز سقوط نهايي اخلاقي تروريست ها را توصيف کرده است.

بيش از آنچه ما دوست داريم باور کنيم پيوند هاي نزديک تر ميان تمدن هاي به ظاهر در حال جنگ برقرار است هم فرويد و هم نيچه نشان داده اند که غالباً به چه آساني رفت و آمد هاي فرهنگي بين مرزهاي به شدت تحت کنترل و حتي پليسي انجام مي پذيرد. با اين همه چنين عقايد سيالي که آکنده از ايهام و شک و ترديد درباره مفاهيمي هستند که ما محکم به آن چسبيده ايم به ندرت براي ما رهنمون عملي و مناسبي براي وضعيتي که اکنون با آن مواجهيم، فراهم مي آورد. بنابراين روي هم رفته صف آرايي مطمئني (جنگ نيکي بر ضداهريمني، آزادي بر ضدترس و...) از تضاد ادعايي بين اسلام و غرب در نظريه هانتينگتون استخراج مي شود. از آن زمان به بعد کاهش قابل ملاحظه يي در اين گفتمان مشاهده مي شود، اما با توجه به استمرار گفتار و کردار نفرت انگيز، به علاوه گزارش هاي تشديد اعمال قانوني که عليه همه اعراب، مسلمانان و هنديان در اين کشور نشانه رفته است، مي توان قضاوت کرد که اين پارادايم سر جاي خود ثابت ايستاده است.

دليل ديگر به نفع تداوم اين پارادايم حضور روزافزون مسلمانان در سرتاسر اروپا و ايالات متحده است. امروز ساکنان فرانسه، ايتاليا، آلمان، اسپانيا، بريتانيا، امريکا و حتي سوئد را در نظر بگيريد تا دريابيد که ديگر اسلام حاشيه غرب نيست، بلکه در مرکز غرب واقع شده است. اما چه چيزي در اين حضور مسلمانان تهديد آميز است؟ آنچه در بطن فرهنگ جمعي غرب نقش بسته، خاطرات فتوحات بزرگ اوليه اعراب و مسلمانان است که از قرن هفتم آغاز شد.

همان طور که هنري پيرنه مورخ بزرگ بلژيکي در کتاب مهم «محمد و شارلماني » (1939) نوشته است، اين فتوحات يک بار و براي هميشه اتحاد قديمي و کهن مديترانه و ترکيب روم و مسيحيت را از بين برد و موجب پيدايش تمدني جديد شد که قدرت هاي شمالي (آلمان و فرانسه) آن را در اختيار گرفتند؛ قدرت هايي که رسالت شان را از سرگيري دفاع از «غرب» در مقابل دشمنان فرهنگي و تاريخي شان در نظر گرفتند. افسوس آنچه پيرنه در نظر نمي گيرد، اين است که غرب در ايجاد اين خط دفاعي جديد از علم، فلسفه، جامعه شناسي و انسان گرايي اسلام بهره مي گيرد؛ اسلامي که مابين دنياي شارلماني و دوران باستان کلاسيک قرار گرفته بود. پس اسلام از آغاز حضور داشته است چنان که دانته دشمن پيامبر اسلام نيز مجبور به پذيرش اين حضور شده است.

بنابراين في نفسه ميراث ماندگاري از يکتاپرستي وجود دارد، همان طور که لويي ماسينيون به درستي آنها را اديان ابراهيمي مي نامد. اين اديان با يهوديت و مسيحيت شروع مي شود و دين بعدي همواره تحت تاثير دين قبلي آن است. به نظر مسلمانان، اسلام سلسله پيامبري را به سرانجام مي رساند. هنوز هيچ تاريخ مناسب و ابهام زدايي از نزاع چندجانبه ميان پيروان (هر سه دين) غيور ترين همه خدايان وجود ندارد- پيرواني که البته هيچ کدام به هيچ وجه مذهبي متحد و يکپارچه را تشکيل نمي دهند. حتي اگر اين همگرايي خونين دوران جديد در مورد فلسطين نمونه سکولاري غني فراهم آورد از آنچه مابين آنها چنين فاجعه بار بوده است.

بنابراين تعجبي ندارد که مسلمانان و مسيحيان بلادرنگ از جنگ هاي صليبي و جهاد سخن مي گويند، هر دو آنها حضور يهوديان را با بي تفاوتي غالباً بي حد و حصري حذف مي کنند. اقبال احمد مي گويد؛ چنين برنامه يي براي مردان و زناني که در ميان پاياب، بين آب هاي عميق سنت و مدرنيته سرگردانند، بسيار دلگرم کننده است.

اما همه ما غربي ها و مسلمانان و ديگران در حال شنا کردن در اين آب ها هستيم، چراکه اين آب ها بخشي از اقيانوس تاريخند و تلاش براي شياربندي و تقسيم آن با موانع کاري بيهوده است. زمان ، زمان پرتنشي است، اما بهتر است آنها را با ملاک هاي اجتماعات قدرتمند و ضعيف، سياست هاي سکولار مبتني بر عقل يا جهل و اصول جهاني عدالت و بي عدالتي بسنجيم، تا آنکه در جست وجوي انتزاعيات وسيع سرگردان شويم که اين تنها رضايت لحظه يي و زودگذر مي آورد و نه خودشناسي يا تحليل درست. نظريه «برخورد تمدن ها» شعاري مانند «جنگ جهان ها» است که بيشتر به کار تقويت تبختر تدافعي مي آيد تا فهم انتقادي از به هم پيوستگي حيرت آور زمانه ما.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 14:6  توسط سیداحسان هاشمی  | 
گفت وگو با فرشيد اعرابي نوازنده و آهنگساز
وابسته به راک نيستم

سما بابايي

وضعيت موسيقي در ايران مشخص است. در اين سال ها به اندازه يي از مشکلاتي که فعالان اين عرصه با آن مواجه بوده اند، گفته شده که ديگر نه مجالي براي تکرار دوباره اش هست و نه نيازي به گفتنش. حکايت موسيقي در ايران سال هاي سال و حتي قرن هاي متوالي است که شده است مثنوي هفتادمن، در اين ميان ديگر تکليف موسيقي هايي همچون «راک» و «متال» روشن است، اينها اما مانع نشده است که چهره هايي در موسيقي ايران ظهور کنند که در سبک هاي مختلف حرف هاي بسيار براي گفتن داشته باشند. «فرشيد اعرابي» از جمله آهنگسازاني است که با آلبوم هايي چون پنهان و سکوت راوي بر تمام محدوديت هايي که در اين زمينه وجود دارد، فائق آيد.

---

- شايد به عنوان اولين سوال بهتر باشد به کم کاري تان در حوزه موسيقي و به خصوص انتشار آلبوم اشاره کنيم. اين به خاطر اين است که ترجيح مي دهيد گزيده کار باشيد يا شرايط براي ارائه اين جنس موسيقي وجود ندارد؟

شايد هر دو يا حتي مي توانم دلايل بيشتري نيز براي آن بيان کنم، اما به طور کلي مي توانم بگويم جنس موسيقي که من در آن فعاليت مي کنم، به گونه يي نيست که بشود آثار چنداني را در آن عرضه کرد. از طرفي فاصله کوتاه در انتشار اين آثار سبب مي شود کار کيفيت خود را نيز از دست بدهد. به هر حال من هيچ اصراري به اينکه آثار فراواني منتشر کنم و از نظر کميت آنان را افزايش دهم، ندارم.

- جالب است اينکه هيچ اشاره يي به مساله مميزي نکرديد، چيزي که تقريباً تمامي هنرمندان آن را يکي از مهم ترين دلايل کم کاري و حتي دست کشيدن از فعاليت هاي موسيقايي مي دانند.

آخر به اندازه يي اين مشکل عموميت دارد که گمان نمي کنم احتياجي باشد درباره آن صحبت کنيم. انتخاب شعر، ملودي و ساير مراحل فني هر اندازه هم که با حساسيت از طرف آهنگساز و سازنده اثر روبه رو شود، تنها بخش کوچکي از وقتي است که از صاحب يک اثر مي گيرد. قسمت اعظم مشکل زماني رخ مي دهد که آلبوم منتظر مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است و گاهي اين زمان به دو سال هم مي رسد. اصلاً شنيده ام که جزء برنامه هاي وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامي است که هر سال به هنرمندان مجوز ندهند و فاصله يي يک ساله و نيم تا دو سال را براي اين موضوع در نظر بگيرند. تازه بعد از آنکه موفق هم شديم از اين خوان بگذريم، تهيه کننده مترصد فرصت مناسب براي انتشار است. گاهي هم پيش مي آيد که فراهم شدن شرايط انتشار يک آلبوم مثلاً در ماه هايي چون محرم و صفر پيش مي آيد و به همين خاطر بايد مدتي نيز صبر کرد. ديگر سبک موسيقي راک هم که جاي خودش را دارد و امکان انتشار آثار چنداني در آن وجود ندارد يعني مثل پاپ نيست که بشود آثار زيادي در آن توليد کرد.

-زماني که شرايط- به همه آن دلايلي که به آن اشاره شد و حتي دلايلي فراتر از آن- براي انتشار يک اثر فراهم نيست، اصلاً انگيزه و مهم تر از آن دليلي براي فعاليت در اين حوزه مي ماند؟ به خصوص اينکه موسيقي راک، سبکي کاملاً جدي و تخصصي است.

مساله درست همين جاست. هنرمند دلش مي خواهد بتواند آثار خود را به ديگران عرضه کند. يک نقاش اگر قرار باشد تمام کارهايي که مي کند، در زير زمين خانه اش پنهان کند، ديگر دليلي براي کار نمي بيند، او دلش مي خواهد نمايشگاه هاي مختلف برگزار کند و به اين ترتيب اثرش را مورد قضاوت ديگران قرار دهد. در حوزه موسيقي اما يک کار بعد از سه تا چهار سال بيرون مي آيد که کاملاً بيات شده است و حتي گاهي خود آدم هم از شنيدنش رضايت ندارد، چون سبک و نحوه کار کردنش تفاوت کرده است. اجراي برنامه هاي زنده هم که کاملاً منتفي است يعني همه اين مشکلات براي اجراي برنامه چندين و چند برابر مي شود.

-و با تمام اين مشکلات همچنان اصرار به فعاليت در اين سبک موسيقي داريد؟

نه، واقعاً اجباري به کار کردن در اين سبک ندارم. ضمن اينکه در اين سال ها در سبک هاي ديگر نيز کار کرده و آثار بسياري را نيز ساخته ام. بنابراين هيچ وقت خودم را وابسته به موسيقي راک نکرده ام. در پرونده من آثار تکنو؛ ارکسترال، موسيقي تئاتر و... بسياري مشاهده مي شود، اما نمي توانم اين موضوع را ناديده بگيرم که من تنها مي توانم احساسم را در اين قالب بيان کنم و چون در اين کتگوري احساس راحتي مي کنم، دليلي ندارد که سبکم را عوض کنم تا بتوانم راحت تر مجوز بگيرم، به خصوص اينکه همان طور که گفتم اصراري به انتشار آثار متنوع در اين زمينه ندارم.

- اما در دوره يي موسيقي راک در ايران چنان پا گرفت و چنان سر و صدا به پا کرد که مي توانست کاملاً با موسيقي پاپ رقابت کرده و حتي از آن فراتر رود. هم اکنون چه اتفاقي افتاده که اين سبک موسيقي در چنين انزوايي سخت فرو رفته است؟

در دوره يي سختگيري ها در حوزه موسيقي راک کمتر بود و هنرمندان اين عرصه از فضاي بازتري برخوردار بودند. در آن دوره کنسرت هاي پژوهشي بسياري به اجرا درمي آمد. اين فضاي باز نتايج بسياري را دربرداشت و حتي اين امکان وجود داشت که فعاليت گروه هاي راک ايران را با گروه هايي که در دهه 70 در اروپا فعاليت مي کردند، مقايسه کرد.

خاطره خوش اجراهاي متنوع در دانشگاه هاي مختلف از جمله دانشگاه فارابي و همچنين هنر هنوز در خاطر بسياري باقي مانده است. جالب است بدانيد در آن زمان هنگامي که برنامه هاي موسيقي راک به اجرا درمي آمدند، هيچ اتفاق عجيب و غريبي هم رخ نمي داد. اما اندک اندک همه چيز تغيير کرد و ديگر مجوزي براي موسيقي راک داده نشد که نتيجه اش همين انزوا و سکوني است که شما به آن اشاره کرديد.

-با اين حساب بايد پرونده موسيقي راک در ايران را تقريباً بسته شده قلمداد کرد؟

خوشبختانه هم اکنون فضاي وب باعث شده بسياري از گروه ها بتوانند آثار خودشان را به گوش مخاطب برسانند، هرچند اينها همه راهکارهاي مقطعي است و فايده چنداني هم ندارد.

-به نظر مي رسد پاشنه آشيل موسيقي راک در ايران کلام بوده است. از طرفي کلام در بسياري از مواقع عامل مهمي در عدم مجوز کار بوده و از طرفي ديگر بسياري بر اين اعتقاد هستند که گذاشتن کلام فارسي در موسيقي راک نمي تواند موضوعيت داشته باشد. نظر شما در اين خصوص چيست؟

در نهايت حرفي که آنان مي زنند، درست است. درست مثل اين است که بخواهيم موسيقي سنتي ايران را با کلامي انگليسي ارائه دهيم. اما به هر حال من در تمام اين سال ها سعي کرده ام هجاها و قالب شعر فارسي را به نحوه يي تنظيم کنم که بشود روي موسيقي راک نيز آن را شنيد و مشاهده کرد. گاهي هم اين تلفيق شعر و موسيقي خوب از کار درآمده است. به هر حال دامنه فعاليت ما براي مخاطبان فارسي زبان است بنابراين بايد از شعر فارسي بهره برد. ضمن اينکه کلام فارسي مي تواند بيش از گذشته ديگران را به اين موضوع ترغيب کند که برخلاف آنچه عموم مردم تصور مي کنند، موسيقي راک به هيچ عنوان موسيقي عصيانگر، پرخاشجو و غربزده نيست.

- شما در آلبوم قبلي تان علاوه بر استفاده از اشعار شاعراني چون «محمود استادمحمد» و «عباس روشن زاده» و حتي مولانا بهره برديد. دليل خاصي داشت؟

از اشعار شاعران معاصر استفاده کردم، چون کلماتي را که مي خواستم در اشعار آنان وجود داشت و از لحاظ ترکيبي با موسيقي من جور درمي آمد. برخي ها دل شان مي خواهد کلام فارسي را در اين سبک موسيقي با لهجه انگليسي بخوانند که کاملاً سليقه يي است، من اما مي خواستم کلام فارسي را بسيار عادي و دور از هر ادايي بخوانم.

-چرا مولانا؟ فکر مي کنيد ضرورتي دارد اشعار قدمايمان را نيز با اين سبک بخوانيم؟

ضرورتي ندارد، اما مي تواند جوانان را با شعر اين شاعران آشنا کند، به خصوص اينکه موسيقي پاپ ما سرشار از اشعار بي هويت است که تنها به عشق و عاشقي توجه دارند بنابراين تکرار اين مسائل مخاطب را هم خسته مي کند. به هر حال عده يي در موسيقي و کلام به دنبال چيزهايي فراتر از اين موضوعات مي گردند. حالا ممکن است براي بسياري اين سوال مطرح باشد که چرا من از اشعار «مولانا» بهره بردم و براي مثال «حافظ» را نخوانده ام که دليل آن، اين است که حالت اعتراضي که در اشعار مولانا وجود دارد، به هيچ عنوان در شعرهاي حافظ نيست. مولانا هميشه تاثيرات شگرفي بر من مي گذارد.

- و در ادامه مشکلاتي که کلام در موسيقي راک در ايران دارد، نبود کسي است که بتواند اينها را عرضه کند. در اين سال ها برخلاف نوازنده و آهنگساز بسيار، تعداد کمي خواننده در سبک راک در ايران ظهور کردند. به همين خاطر است که خود خواندن آثارتان را برعهده مي گيريد؟

واقعيت همين است. من با وجود اينکه به شکل حرفه يي در اين زمينه فعاليت کرده ام و سال ها در تلويزيون تنور مي خواندم، اما هيچ انگيزه و تمايلي براي خواندن ندارم.نمي دانستم اين آلبوم را به چه کسي بدهم.

يکسري خوانندگان هستند که با وجود توانايي هاي فراواني که دارند، صدايشان کاملاً به گوش مردم آشناست و رنگ خاص خودشان را دارند، اما آلبوم من احتياج به صداي جديدي داشت، چون فرمي کاملاً جديد بود، ضمن اينکه به طور کلي تعداد خوانندگان راک در ايران اندک است. البته انتظاري هم جز اين نمي توان داشت. در اين سال ها از لحاظ آکادميک فعاليت چنداني در زمينه موسيقي راک صورت نگرفته است. از طرفي اين نوع موسيقي در ايران بسيار جوان است، در حالي که در اروپا عمري 60-50ساله دارد. موسيقي راک در دنيا علاوه بر مسائل آکادميکي از لحاظ تکنيک هم پيشرفت هاي بسياري داشته است و صنعت آن نيز قدرتمند شده است. در ايران هيچ کدام از اين اتفاقات نيفتاده است و عدم وجود خواننده هم يکي از اين دلايل است.

-عجيب نيست که تا اين اندازه فقر در زمينه خوانندگي موسيقي راک داريم، آن هم در شرايطي که هر روز يک خواننده موسيقي پاپ ظهور مي کند؟

شايد باشند کساني که در اين زمينه فعاليت مي کنند، اما چون زمينه اجراي کنسرت وجود ندارد، شناخته شده نيستند. اما مي توان نمونه هاي بسيار قدرتمندي مثل «نيما نواپور» را مثال زد که اگرچه بيشتر به عنوان نوازنده درامز شناخته مي شود، اما سال هاست در زمينه خوانندگي در اين سبک ها نيز فعال است و آثار فراوان و تکنيکي بسياري نيز به زبان انگليسي در اين زمينه خوانده است. فارسي خواندن مقوله را سخت تر مي کند.

- البته خواندن تان در اين قطعات هم تجربه موفقي شد؟

من همچنان معتقدم خواننده و به خصوص خواننده موسيقي راک نيستم، اما آنچه در توانم هست را براي اجراي اين قطعات به کار مي گيرم. از طرفي من در آلبوم هايم بيشتر به زيبايي شناسي و رعايت قوانين موسيقايي پرداختم تا صدا. بيشتر مي خواستم کلمات به شکل درستي بيان شود، موسيقي نيز شنيده شود و اينکه من به چه چيزي فکر مي کنم مشخص شود. موسيقي راک داراي فرهنگي است که صداهايي را نيز به وجود مي آورد مثل تمام سبک هاي ديگر موسيقي. شما هيچ وقت نمي توانيد در کاليفرنيا يا انگلستان، تحريرهاي بومي را بشنويد که در منطقه خراسان ايران وجود دارد. اين تحريرها به حنجره، فرهنگ، محيط، ژنتيک و خيلي چيزهاي ديگر بستگي دارد.

- و در اين ميان مي توان آنچه به نام موسيقي راک در ايران وجود دارد- صرف نظر از تمام محدوديت ها- با اتفاقاتي که در دنيا رخ مي دهد، مقايسه کرد؟

به طور قطع و يقين مي گويم بله. گروه ها و افرادي هستند که در ايران کاملاً به شکل حرفه يي فعاليت مي کنند. از طرفي در همان غرب هم که مهد اين سبک موسيقي است، گروه هاي بسياري فعاليت مي کنند که مي توان آنان را جزء گروه هاي درجه سوم و چهارم به حساب آورد. اما فعالان موسيقي راک در ايران به ايده آل هايي مي انديشند که در دنيا وجود دارد و مدام خودشان را با سولو آرتيست هايي مقايسه مي کنند که در دنيا نمونه اند. بنابراين کارشان از لحاظ کيفي قدرت بسياري دارد. منتها در تمام دنيا گروه ها مديربرنامه هايي دارند و عوامل بسياري به آنها کمک مي کند که موفق شوند، اين اتفاق اما نه تنها در ايران رخ نمي دهد که آنها ناگزيرند يا به شکل اينترنتي فعاليت کنند يا به شکل زيرزميني و به همين خاطر پس از مدتي انرژي هايشان را از دست مي دهند يا افسرده مي شوند يا موسيقي را براي هميشه کنار مي گذارند يا مهاجرت مي کنند.

- آقاي اعرابي چه بر سر همه آنهايي آمده است که در سال هاي اوج موسيقي راک در ايران کار مي کردند؟ همه شان مهاجرت کرده اند؟

خيلي هايشان به خارج از ايران مهاجرت کردند، در واقع چاره يي جز اين نداشتند. مشکل خيلي از اهالي موسيقي که از ايران مهاجرت کردند، فقط مجوز و عدم امکان ارائه آلبوم نبود. يک نوازنده مي خواهد در آثار مختلف نوازندگي کرده و از راه هنرش زندگي اش را بگذراند. اين امکان به هيچ عنوان در ايران وجود ندارد. در اينجا هيچ منبع درآمدي جز تدريس وجود ندارد. اما گروه هايي چون ما يا کهت ميان که به شکل رسمي در زمينه موسيقي راک فعاليت داشتيم، هنوز در ايران زندگي مي کنند. ما از راه هاي ديگري زندگي مان را مي گذرانيم که از جمله آن فعاليت در زمينه موسيقي تئاتر يا تدريس و مسائلي از اين دست است.

-در اين سال ها حتي مي توان گفت در اين دهه ها، تدريس تنها راه ارتزاق هنرمندان عرصه هاي مختلف بوده است؛چه آنهايي که در موسيقي سنتي کار مي کنند، چه کساني که در زمينه موسيقي راک فعاليت دارند. اما مگر نه اينکه تدريس خلاقيت هنري را از بين مي برد.

کاملاً. تدريس اصلاً ريشه خلاقيت را مي سوزاند. از طرفي نمي توان اين مساله را ناديده گرفت که تدريس موسيقي کاري بسيار دشوار و خسته کننده است. نمي توان مثلاً «ادبيات» مفاهيمي را به هنرجو ارائه داد تا او آنان را حفظ کند و فرا بگيرد. موسيقي يک امر اجرايي است که با فيزيک بدن سر و کار دارد بنابراين بسيار خسته کننده است. البته گاهي عده يي از کساني که در زمينه موسيقي فعاليت دارند، تدريس کردن را دوست دارند، اما در صورتي که اين مساله تنها براي ارتزاق باشد، کاري بسيار دشوار است.

- يکي ديگر از مشکلات تدريس موسيقي در ايران به خصوص در آموزشگاه هاي هنري اين است که هنرجويان بسياري در آن حضور دارند اما نمي توان هيچ گونه استعداد يا حتي انگيزه يي را در آنان مشاهده کرد و همين کار را براي کسي که مشغول تدريس است، سخت تر مي کند. البته خيلي ها رشد آموزش موسيقي در اين سال ها را مثبت ارزيابي مي کنند، نظر شما هم همين است؟

بايد بدون تعارف اين واقعيت را پذيرفت که از هر صد نفري که وارد آموزشگاه هاي هنري مي شوند، تنها سه يا در نهايت چهار نفر هستند که مي توانند حرفي براي گفتن داشته باشند. بيشتر هنرجويان موسيقي آموزشگاه هاي هنري، مجبور به اين کار شده اند. مثل اينکه خانواده ها به شدت بر اين اعتقادند که بچه هايشان همان طور که زبان و کامپيوتر را فرا مي گيرند، سازي هم بزنند. به همين خاطر نه وقت و نه انگيزه يي براي تمرين کردن دارند و همه چيز به همان ساعتي منتهي مي شود که در آموزشگاه حضور دارند. اين مساله طبيعي هم هست، به هر حال درس در اولويت است. حتي آناني هم که در هنرستان موسيقي تحصيل مي کنند، وقت شان بيشتر از موسيقي صرف دروس عمومي و تخصصي مي شود. اين چيزهاست که يک موسيقيدان را خسته مي کند و ادامه کار را گاهي حتي برايش غيرممکن مي سازد.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 16:14  توسط سیداحسان هاشمی  | 
معرفي کتاب
دين در عصر مدرن

امين حسين زاده

اينک دين

مدرنيته به لحاظ تاريخي واقعه يي است که به تدريج طي چند قرن و در اثر عوامل مختلف فکري، سياسي، اجتماعي و اقتصادي قوام يافته است. اما مدرنيته بيش از آنکه يک واقعه تاريخي باشد يک ديدگاه فلسفي است که از قضا به لحاظ تاريخي در قرن هجدهم ميلادي شکل گرفت و با انديشه روشنگري نهادينه شد. گفتني است که جريان انديشه به سه دوره تقسيم مي شود که عبارتند از؛ دوره سنتي، دوره مدرنيسم و دوره پست مدرنيسم. در مقابل اين تقسيم بندي تقسيمات ديگري وجود دارد که فلسفه را به اعتبار تاريخي بودن آن، به چهار دوره باستان، قرون وسطي، دوره جديد يا عصر نوزايي يا رنسانس و سده معاصر تقسيم مي کنند. در عين حال به لحاظ تقسيم تاريخي از فلسفه مي توان گفت مدرنيته در دوره جديد واقع شده است.

عقايد ليبرالي در جهان مدرن منتهي به از خود بيگانه شدن آدمي شده. در اين ميان نئوليبرال ها با عقايدي محتاطانه تر بعد از بروز بحران هاي عمده در نظام سرمايه داري به اين فکر افتادند که بايد در راه انساني قدم هاي موثرتري برداشت. نظام سرمايه داري غرب به خصوص در قرن 19 که با خلأ هاي بسياري روبه رو بود، در قرن 20 به سمت حل اين مشکلات رفت و سعي کرد تا مي تواند خود را با روند انساني و نيازهاي او همسان تر کند. اين انديشه در سال هاي ميانه قرن 20 با چندين خلأ روبه رو بود که در پي حل آنها رفت. در اين ميان نئوليبرال ها سعي کردند با بيان انديشه هايي آرام تر و با زرق و برق بيشتر خود را به ثبات لازم برسانند. در سرشت مدرنيته روند خودترميمي وجود دارد به اين معنا که با پي بردن به مشکلات خود تلاش مي کند آنها را حل کند. اين روند خودترميمي هنوز هم ادامه دارد. يکي از خلأ هاي مدرنيته بحران هويت است. بعضي از متکلمين ديني و تعدادي از انديشمندان سنتي اين معضل را در نبود دين و کم توجهي به اين مساله مي دانند.

از متکلمين و انديشمندان ايراني که به اين مساله اشاره کرده اند مي توان به علامه طباطبايي، شهيد مطهري و دکتر شريعتي اشاره کرد. علامه طباطبايي در اين باره نوشته است؛ «پيشرفت انسان در يک قسمت از معلومات، کافي براي قسمت ديگر نبوده و مجهولات ديگر انسان را حل نمي کند. درست است که علوم طبيعي، چراغي است روشن که بخشي از مجهولات را از تاريکي درآورده و براي انسان، معلوم ساخته است، ولي اين چراغ براي رفع هر تاريکي، سودي نمي بخشد. از فن روانشناسي، حل مسائل فلکي را نمي توان توقع داشت. از يک پزشک، حل مشکلات يک نفر مهندس راه برنمي آيد و بالاخره علومي که از طبيعت بحث مي کند، اصلاً از مسائل ماوراءالطبيعه و مطالب معنوي و روحي بيگانه بوده و توانايي بررسي مقاصدي را که انسان با نهاد و فطرت خدادادي خود، خواستار کشف آنهاست، ندارد. خلاصه مساله يي که مربوط به ماوراءالطبيعه است، اگر از فنون طبيعي سوال شود، جوابش سکوت است؛ نه مبادرت به نفي و انکار؛ زيرا فني که موضوع بحث آن ماده است، نسبت به امور غيرمادي، ساکت است و فني که در موضوعي بحث نمي کند، حق هيچ گونه اظهارنظر مثبت و منفي را در آن ندارد.»

شهيد مطهري نيز در اين باره مي نويسد؛ «يک مطلب اساسي در تمدن، اين است که چه چيز بايد هدف تمدن و هدف بشريت و هدف اجتماع باشد. قطعاً پيامبران توانستند هدف مشخصي را عرضه بدارند و يک تمدن هدفدار به وجود آورند، در حالي که بشر امروز، هنوز نتوانسته است هدفي براي تمدن خويش عرضه بدارد. پيامبران گفتند؛ هدف، خدا و لايتناهي و زندگي ابدي و دائمي بايد بوده باشد و در عين حال، توانستند رابطه يي ميان يک زندگي معقول و مرفه و متکامل و ميان آن هدف برقرار کنند؛ ولي بشر امروز، نتوانسته است يک هدف معقول و مشخص معرفي کند و در عين حال، ميان يک زندگي آبرومند و شرافتمندانه و پر از کار و نشاط و جوشش و تکامل و آن هدف، رابطه صحيح و معقول برقرار نمايد.» دکتر شريعتي نيز در اين باره مي گويد؛ «برخلاف آنچه غالباً مي پندارند، جامعه و تمدن را ايدئولوژي و ايمان پي مي ريزد و نه فلسفه و علم و صنعت و هنر و ادب. اينها مصالح و مواد تمدن است. زمينه و روح تمدن، ساخته مرداني است که داراي يک هدف اجتماعي و انساني اند و در راه آن مبارزه مي کنند. اينان زمينه را مي سازند و نبوغ هاي فلسفي و علمي و هنري و فني، بعدها در اين زمينه ها مي رويند و رشد مي کنند. امروز مشرق براي متمدن شدن، به يک ايمان تازه نياز دارد و بي آن، وارد کردن مظاهر و مصالح تمدن اروپايي، بيهوده و حتي زيان آور است.»

در اين افراد نيز چند ديدگاه براي حل اين مساله وجود دارد؛ عده يي با بنيادگرايي ديني و افراطي به اين احساس نياز جواب داده اند.

از ديد اين عده مدرنيته نه تنها به ثبات روحي و علمي انسان کمکي نمي کند؛ بلکه با دامن زدن به نسبيت و شک گرايي، آرامش موجود انسان را نيز به بحران تبديل مي کند که ثمره آن انساني بي باور و هرهري مسلک است. آيا اينکه انسان با نيروي شگرف علمي خود، توانسته است خيلي از مجهولات طبيعي را روشن کند، مي تواند مجهولات ديني خود را نيز حل کرده، از دين بي نياز باشد؟ آنها سعي در پاک کردن هر گونه اثري از مدرنيته دارند. بي ترديد اين ايده ها برآمده از اعتقادي است که زمان حال را منحط تر از گذشته مي داند و اصالت را در دوران گذشته و زيست سنتي تبليغ مي کند که با سربرآوردن «قرن جاهليت» (به تعبير سيد قطب) به محاق فراموشي رفته است. (اسلام و مدرنيته، ص 20) از نظر بنيادگرايان وظيفه وجداني هر فردي است که به مقابله با ساختارها و ايده هاي دوران مدرن آمده و در افسون زدايي از امر قدسي و به کنار گذاشتن گفتمان سکولاريستي با تمام جان و مال بکوشد. از طرف ديگر، کاستي هاي دنياي مدرن، خيلي جدي شده و بسياري از انديشمندان را نگران ساخته است. ژوزوئه دوکاسترو در اين باره مي گويد؛ «در حالي که جهان در علم و صنعت پيشرفت کرده است، سياست جهان، دوران توحش را مي گذراند.» وي در کتاب خود به نام «انسان گرسنه» آمارهاي وحشتناکي از گرسنگي در جهان مدرن ارائه مي دهد. ويل دورانت نيز بر آن است که «ما اکنون از لحاظ ماشين، توانگر و از نظر غايات و مقاصد، فقير هستيم» و «بشر امروز، بيشتر بر ماده تسلط يافته است؛ تا بر نفس خود».

عده ديگري به دين باور دارند اما در عين حال دين را همسان و همسو با شرايط مي دانند و اعتقاد دارند دين بايد در آن وجه تعريف شود که به نيازهاي بشر امروز جواب دهد. از اين گونه افراد مي توان به جان دي کپيوتو، شاگرد «ژاک دريدا» فيلسوف پرآوازه مکتب ساختارشکني اشاره کرد. سخن اصلي اين عده اين است که جهان مدرن نه تنها با وجود تمام پيشرفت ها در زمينه تکنولوژي، ارتباطات، مخابرات و ساير پيشرفت هاي فني، هيچ گاه بي نياز از دين نخواهد شد، بلکه اين نياز به تدريج بيشتر نيز مي شود. در اين دوران بايد صورت و محتواي دين را متناسب با حال و هواي امروزي درک و به کساني که خواهان آنند، عرضه کرد.

کتاب «اينک دين، سرشت دين در عصر مدرن» نوشته «جان دي کپيوتو» به بسط همين نظر توجه داشته است. اين کتاب با ترجمه مرضيه سليماني و چاپ انتشارات علم به بازار کتاب آمده است. جان دي کپيوتو از متالهان و دين پژوهان برجسته دوران ماست. وي همچون ژاک دريدا کوشيده است بر بستري ساختارشکنانه پرسش هاي کليدي دين در اين عصر را مطرح کند و در کمال انصاف در دل تاريک ترين ادوار رواني و معنوي تاريخ بشر روش ها و پاسخ هايي معتدل ارائه کند. نويسنده در مقدمه اين کتاب پيرامون موضوع و متن اثرش توضيح مي دهد و آرزو مي کند خواننده آگاه و جست وجوگر معنويت، بتواند پاسخ برخي پرسش هاي حياتي روزگار ما را درباره خداوند، ايمان، دين، انسان و معنا بيابد يا حداقل به آن نزديک شود.

دين در قرن بيست و يکم

در غرب دين هميشه به عنوان يک سوال مطرح شده است. در قرون وسطي حکومتي که با اسم و ظاهر دين مانع توسعه اروپا شد باعث پديد آمدن سوالات و شبهات بسياري در باب دين شد. همان طور که در قرون وسطي نظريه علمي کپرنيک گاليله مبني بر مرکزيت نداشتن زمين در جهان باعث رعب و وحشت حاکمان شد و وي را به دادگاه تفتيش عقايد کشاند تا از نظريه خود برگردد. اين اتفاقات باعث يک واکنش از طرف فلاسفه و دانشمندان غربي شد که به سمت حذف دين حرکت مي کردند. اين راه حل ها بيش از آنکه درمان کننده مشکل باشد مشکل آفرين بود، همان طور که حکومت هاي سرمايه داري نوظهور براي توجيه کارهاي خود به بسط انديشه هاي منفعل پرداختند. اين روش حکومت ها اتفاق جديدي در تاريخ جهان نبود. در تاريخ مشرق زمين بعضي از خلفاي بني عباس با ترويج عقايد جبرگرايانه، عوام و مردم تحت سلطه خود را به آنجا رساندند که حقيقتاً اعتقاد يافتند به آنکه خدا مي خواهد آنها تحت ظلم باشند و حاکمان در جايگاه حکمراني. اين انديشه با بسط فلسفه در قرن دوم هجري و گسترده تر شدن بحث هاي کلامي به سرانجام نرسيد. ائمه تشيع از مخالفان سرسخت اين انديشه هاي جبرگرايانه به شمار مي رفتند آنچنان که در مناظره هاي زمان مامون عباسي، امام رضا به عنوان مخالف اين عقايد صحبت هاي مهمي دارند که در روشنگري آن زمان نقش فراواني داشته.

اما در غرب حکومت هاي فئودالي با اصولي که خود ساخته بودند راهي درست کردند تا به سرکوب مخالفان خود بپردازند.

در غرب به جاي حل مساله و تلاش براي فهم صحيح و درست از دين به سمت پاک کردن صورت مساله رفتند و سعي کردند دين را از عرصه اجتماعي پاک کنند.

پس از آن بود که گرايش به سمت و سوي روش هاي نو براي پر کردن خلاء حسي انسان ها شروع شد. بسياري از مردم سعي مي کردند با مصرف خود را درگير کنند که اين امر نيز خواسته حاکمان سرمايه دار آنها بود. مردم با مصرف يا گرايش به برندهاي مختلف به جاي آنکه تفکر خود را تقويت کنند و سوال هايشان را جواب دهند به نيازهايي جواب مي دادند که سرمايه داري براي آنها درست کرده بود تا آنکه در قرن بيست و يکم بعضي از تحليلگران به اين نتيجه رسيدند که گرايش به معنويت و دين در حکومت ها و بين مردم افزايش يافته. همان طور که گفته شد طي چند قرن حکومت هاي مغرب زمين سعي در از بين بردن دين داشتند. گرايش دوباره به دين براي تحليلگراني که با دين آشنايي خاصي نداشتند سوالات بسياري را درست کرد.

عده يي از دين براي بيان عقايد خود استفاده مي کردند که خود درک صحيحي از دين نداشتند در اين ميان عده يي مانند هانتينگتون آن زماني که جنگ تمدن ها را مطرح کرد و يادآور شد که مي توان دوباره به جنگ هاي صليبي بين مسيحيت و اسلام بازگشت، سعي در بزرگنمايي تعارض هاي موجود داشت. اين نظريه در حالي که نشاني از عدم تسلط کافي نظريه پرداز در باب اديان داشت باعث افزايش نگراني در جهان غرب شد. تا آنجايي که نظريه پردازان جديد با بيان نظريات از جمله گفت وگوي تمدن ها يا گفت وگوي بين اديان سعي کردند با آگاهي بخشي تا حدودي از بار تندروي کم کنند. به عنوان مثال مي توان به تعارض مذاهب اسلامي با يکديگر اشاره کرد که تفرقه يي هميشگي بين آنها را به ارمغان آورده بود. اين مساله باعث شد اسدآبادي به دنبال آگاهي بخشي بين مذاهب باشد که منجر به نزديکي و دوستي آنها مي شد. اين عمل امروز به عنوان تقريب مذاهب مطرح مي شود.

از ديد تحليلگران غربي دين آن زماني که با عقايد انحرافي و راديکال همراه مي شود باعث ايجاد مشکلاتي خواهد شد. مردم مغرب زمين نيز دريچه آشنايي شان با اديان مختلف دريچه يي محدود بوده است. آناني که از اسلام تنها طالبان را ديده باشند به افرادي چون هانتينگتون حق مي دهند. اين عقايد در اصطلاح بنيادگرايي معرفي مي شوند مانند بنيادگرايي يهود که در اسرائيل خودنمايي مي کند اما اکثريت اديان و دريچه هاي معرفتي در عقايد خود احترام و همزيستي مسالمت آميز را تشويق مي کنند. از هر عقيده يي در جهان مي توان برداشت هاي تندي کرد. اين مساله مختص به اديان گوناگون نيست. در مکاتب فلسفي نيز عده يي با برداشت هاي راديکال مانع بيان حقيقت آن مکاتب مي شوند.

اساس معنويت عصر جديد، باور به اين ديدگاه خوشبينانه است که اگرچه اکنون اوضاع و احوال بد است اما اگر مردم به اندازه کافي از طريق انديشه ها و عبادات شان، يک فضاي مثبت معنوي در اطراف سياره ايجاد کنند، ممکن است اوضاع به زودي بهتر شود. به هرحال در سپيده دم قرن بيست و يکم، ارجاعات خوشبينانه به «عصر جديد» رو به کاهش است.

براي هر کدام از ما که در آستانه قرن بيست و يکم در تنوع و رنگارنگي شگفت انگيزي از اديان، فرهنگ ها و نحله هاي مختلف انديشه يي زندگي مي کنيم، پرسش درباره جايگاه مان در هستي نه تنها پرسشي تکراري نيست بلکه سرشار از نکات بديعي است که از ذهن و زبان انسان قرن بيست و يکمي با ويژگي هاي منحصر به فردش بيان مي شود. به گفته مولف اين اثر «براي بررسي پيچيدگي بازگفت هاي ديني معاصر، اين کتاب جنبه هايي از جامعه شناسي، تحليل هاي سياسي، روانشناسي، علم، تاريخ و پديدارشناسي دين را يک جا جمع کرده است. بنابراين اين کتاب نه تنها جهت مطالعه اديان جهان بلکه براي مطالعه دروس ميان رشته يي نيز سودمند است؛ رشته هايي مانند مطالعات صلح، مطالعات آينده، زمينه چيني براي خدمات اجتماعي با مراقبت هاي بهداشتي.» اين اثر در چهار عنوان به ارائه تحليلي چندجانبه در مباحث مربوط به دين مي پردازد و ذهن هر انسان علاقه مند به تفکر را با خود همراه مي کند.

مولف در ابتدا در بخشي با عنوان «فرآيندهاي جهاني» به بررسي مفاهيمي چون مدرنيزاسيون، جهاني شدن، انتشار اديان، دهکده جهاني، انحصارگرايي، اومانيسم و پرسشگري علمي مي پردازد. بخش دوم «سنت هاي ديني در جهان مدرن» نام دارد که مي توان از برخي از مباحث اين بخش به هندوئيسم، بوديسم، يهوديت و اسلام اشاره کرد. بخش سوم کتاب دين در قرن بيست و يکم «ارتباط بين اديان» نام دارد. از مهم ترين مباحث اين بخش مي توان به موضوعاتي مانند آيا اديان متفاوتند يا يکسان؟، اديان يونيورساليست و گفت وگوي بين الاديان اشاره کرد.

کتاب دين در قرن بيست و يکم نوشته ماري پت فيشر ترجمه مرضيه سليماني با آنکه در گفتار به خصوص مقدمه نشانه هايي از خرافي بودن نويسنده دارد اما تلاش قابل ستايشي است براي حل مشکل اديان در قرن بيست و يکم به خصوص براي مغرب نشينان. ترجمه متعهد کتاب و توضيحات مترجم به خواننده اين امکان را مي دهد که مخاطب با سطح معلومات عادي نيز بتواند از کتاب بهره ببرد.

اهميت نهادهاي دموکراتيک، ديانت و مصلحت عمومي در انديشه ماکياولي
مسير اصلاح طلبي از سنت مي گذرد
جواد لگزيان

بحث هاي دامنه دار درباره قديم و جديد، سنت و مدرنيته و کهنه و نو در دهه هاي اخير شايد مهم ترين موضوع گفت وگوي روشنفکران ايراني بوده است. سيدجواد طباطبايي در کتاب «جدال قديم و جديد، از نوزايش تا انقلاب فرانسه» درصدد است با بازخواني دقيق تجربه اروپا مسير اصلاح طلبانه تغيير را ترسيم کند. در اين راه او در نخستين فصل کتاب جدال قدما و متاخرين درباره سنت را تشريح کرده و سپس با بررسي کامل مناقشه متاخران بر سنت، سياست در محدوده شريعت و انديشه سياسي اصلاح ديني و مخالفان آن، در پنجمين فصل «نظريه جمهوريخواهي جديد» را بيان مي کند. قهرمان اين بخش از کتاب «ماکياولي» است که به انديشه «جواد طباطبايي» انديشمند جمهوريخواهي جديد و نظريه پرداز نهادهاي آن بود و با اقدام در موضوع انديشه سياسي به جاي توجيه مشروعيت قدرت به توضيح سامان، عملکرد و مشروعيت نهاد ها پرداخت و به پيکاري بي سابقه با انديشه سياسي سده هاي ميانه روي آورد. در اين بخش مي خوانيم که نيکولو ماکياولي  (1527-1469) در دوره يي مي زيست که با پايان سده هاي ميانه و آغاز دوران جديد تاريخ اروپا، دامنه جدال ميان قدما و متاخرين که پيش از آن به قلمرو الهيات مسيحي محدود مي شد، به ديگر حوزه هاي تاريخ انديشه گسترش يافت. ماکياولي بر پايه ارزيابي شکاف ميان حقيقت رابطه نيروها در مناسبات قدرت و توهم سياستي اخلاقي، با گسست از منطق اخلاقي سياستنامه نويسي، شالوده نو براي بنياد گذاري سياست فراهم مي کند که آغاز دوران جديدي در تاريخ انديشه سياسي است. در اين بنيادگذاري نو، سياست بيشتر از آنکه ادامه اخلاق يا اخلاق ديباچه يي بر آن باشد، همچون ديباچه يي بر جنگ است و در پيوند با منطق عملکرد آن مي تواند مورد بررسي قرار گيرد. ماکياولي با اين جابه جايي سياست از قلمرو اخلاق به گستره جنگ، قدرت سياسي را با توجه به ساختار نوآيين آن مورد مطالعه قرار مي دهد که چون صخره يي يکپارچه و بي تحرک نيست بلکه برآيند رابطه نيروها و واقعيتي متکثر در عين وحدت است که وحدت و هماهنگي آن برآمده از سرشت بي آرام و تنش پيوسته اجزاي آن است. قدرت در انديشه سياسي جديد، واقعيتي «ديالکتيکي» است فراهم آمده از اجزايي که در عين تنش، وحدت دارند و وحدت آنها وحدت برآمده از تنش، کثرت اجزاست که اين دريافت نو از سرشت قدرت به عنوان پويايي تنش ميان اجزا به ماکياولي امکان مي دهد تا سياست را از قلمرو آرام و بي تنش اخلاق به گستره ميدان نبرد انتقال دهد. از اين نظر انديشه سياسي ماکياولي، انديشه تنش ميان گروه هاي اجتماعي و رابطه نيروهاست و انديشه جمهوريخواهي نوآيين، در تمايز آن با نظام هاي «شورايي» يا دموکراتيک دوره باستان بر شالوده تحليل منطق رابطه نيروها استوار شده است. قدرت در انديشه سياسي ماکياولي دوره سنگوارگي خود را به پايان مي برد و به موجودي اندام وار، زنده و در حرکت جوهري پيوسته تبديل مي شود و در قلمرو نويافته همين قدرت سياسي است که بنيادگذاري نظريه جمهوريخواهي نوآيين امکان پذير مي شود زيرا اين جمهوريخواهي نه نام خاص و صرف ظاهر نظامي ويژه بلکه مضمون عامي است که صورت نهادهاي نظامي شورايي را هستي مي بخشد. نظريه جمهوريخواهي نوآيين در انديشه سياسي ماکياولي نظريه نظام نهادهاي شورايي و مشارکت مردم است و از اين رو برخي از نظام هاي سلطنتي به اعتبار نهادهاي آنها، جمهوري و بسياري از جمهوري هاي جديد سلطنتي مطلقه اند.

خاستگاه و بنياد نظريه جمهوريخواهي در انديشه سياسي ماکياولي وجود دو گروه بزرگ اجتماعي يعني مردم و بزرگان و تنش ميان آن دو و خواست هاي آنهاست و نظام هاي سياسي از آرايش رابطه اين نيروها و پويايي آنها پديدار مي شوند. ارزيابي ماکياولي از نظام هاي جمهوري بر اين اصل استوار است که نقيض قدرت مطلق که بزرگان يا اعيان به آن گرايش دارند، شورش مردم و نابساماني است زيرا هيچ امري به اندازه رابطه نيروهاي ميان اعيان و عامه مردم ناپايدار نيست و لاجرم در لحظه هاي حساسي مي تواند آرايش آن برهم بخورد. همين تجديد آرايش به دنبال دگرگوني رابطه نيروها و شورش مردم مي تواند نظام سياسي کشور را به نابودي بکشاند اما اگرچه نظامي که در آن نگاهداشت آزادي به عامه مردم سپرده شده باشد ثبات شکننده و ناپايداري دارد ولي هرگز تنش به مرتبه يي نمي رسد که اساس نظام سياسي به مخاطره افتد. نظام آزادي بر ثباتي ناپايدار استوار است و سامان خود را از نوعي بي ساماني بسامان مي گيرد. اين سامان را نهادهاي دموکراتيک ايجاد و حفظ مي کنند و از اين رو نظام آزادي، نظام مبتني بر نهادهاست و انديشه جمهوريخواهي تامل درباره نهادهاي آزادي، يعني اگر بتوان گفت شر ضروري است زيرا ماکياولي به درستي مي گويد؛ «آنجا که نيکي بدون قانون چيره شود قانون ضرورت پيدا نمي کند اما آنگاه که اين عادت خوب وجود نداشته باشد ناچار قانون ضرورت پيدا مي کند.»

از ديگر فرازهاي قابل توجه انديشه ماکياولي مصلحت عمومي است که در کانون انديشه سياسي ماکياولي قرار دارد و او هيچ بحثي را به ميان نمي آورد مگر آنکه مصلحت عمومي را به عنوان ضابطه يي اساسي وارد کرده باشد و مي توان گفت نظام انديشه سياسي ماکياولي بر پايه اين مفهوم سامان مي يابد. همچنين ماکياولي در بحث از مبادي بنيادگذاري مردم باستان تاکيد ويژه يي بر اهميت و جايگاه ديانت و نقش آن در استواري نظام آزاد جمهوري روم دارد و ديانت را يکي از عوامل خوشبختي روميان مي داند زيرا از برکت همين ديانت «نهادهاي خوب» به وجود آمد و نهادهاي خوب پيروزي هاي بزرگ به دنبال آورد. البته ماکياولي تفسيرهاي نادرست کليسا را مورد نقد جدي قرار مي دهد و بر ضرورت اصلاح انديشه ديني تاکيد مي کند. از نگاه ماکياولي خواست هاي هر فردي، محرک کارهاي اوست و او در هر کاري پيوسته سودي را که از انجام آن خواهد برد در نظر مي گيرد و نظام آزادي تنها شيوه حکومتي است که به سبب وجود قانون هاي خوب نفع خصوصي افراد در هماهنگي با خير همگاني تامين مي شود و برخلاف نظام هاي خودکامه هيچ کس نمي تواند به حقوق فردي از عامه مردم تجاوز کند. ماکياولي خود در اين رابطه در رساله گفتارها مي نويسد؛ «به آساني مي توان دريافت که اين علاقه مردم به آزادي از کجا برمي خيزد زيرا به تجربه ديده شده شهرها تا به آزادي دست نيافته اند به قدرت و ثروت نرسيده اند. به راستي شگفت آور است که چگونه آتن در فاصله 100 سال به سبب اينکه خود را از استبداد پيستراتس رها کرد به چنان عظمتي دست يافت اما شگفت انگيزتر عظمت روم پس از رهايي از بند شاهان است. دريافتن سبب اين امر دشوار نيست، عظمت شهرها نه از خير افراد بلکه از خير عمومي مايه مي گيرد. خير عمومي در هيچ جايي مانند جمهوري ها تامين نمي شود زيرا در جمهوري آنچه مناسب خير عمومي است، به کار گرفته مي شود. اگرچه خير عمومي مي تواند مخالف منافع برخي از افراد باشد اما شمار کساني که از آن سود مي برند چندان زياد است که آنان مي توانند به رفتار گروه کوچکي که زياني متوجه آنان شده است، توجهي نکنند. آنگاه که شهرياري فرمانروايي کند عکس اين اتفاق مي افتد، اغلب آنچه براي او سودمند باشد به شهر ضرر مي رساند. به اين سان به محض اينکه در نظامي آزاد، استبداد تولد يابد، کمترين زياني که مي تواند به چنين شهرهايي رسد، آن است که از پيشرفت بازمي مانند و ثروت و قدرت را از دست مي دهند.» روم باستان، نمونه کشور يا جمهوري بساماني است که تحليل نهادها و شيوه هاي سازماندهي آن در کانون انديشه سياسي قرار دارد. خاستگاه سامان هر پادشاهي و جمهوري، نهادهايي است که قانون آنها را مقرر کرده است و ماکياولي نظر به اهميتي که قانون در استواري شالوده نظام حکومتي دارد، آن را «عصب و هستي بخش آزادي» مي خواند. ماکياولي در جنگ هم وفاداري رعايا به آزادي و حاکميت آن را مي ستايد و معتقد است پول از آنجا که به سرعت مي تواند مورد غارت قرار بگيرد، عصب جنگ نيست. ماکياولي با ارائه انديشه سياسي خود که انديشه سياسي ميهن در دنياست، با تامل در سرشت عمل سياسي و رابطه نيروها از ديدگاهي متفاوت در جدال قدما و متاخرين وارد شد و نشان داد راهي جز نقادي سنت براي هموار کردن راهي که به تاسيس جمهوري مي انجامد، نيست. ماکياولي برخلاف بسياري از نويسندگان دوره رنسانس که به پيکاري بي امان با همه وجوه سنت برخاستند اهل نقادي از سنت بود و با اين نقادي توانست امکانات سنت را در مسير خويش به کار گيرد و با دست يافتن به «هسته معقول» سنت قدما راه آينده را هموار کند.

تجربه اصلاح طلبانه ماکياولي را در «جدال قديم و جديد» بخوانيد تا مسير اصلاح طلبي از سنت را بهتر دريابيد. «جدال قديم و جديد از نوزايش تا انقلاب فرانسه» نوشته سيدجواد طباطبايي را نشر ثالث در 651 صفحه و با قيمت 12000 تومان رهسپار بازار کتاب کرده است.
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 16:11  توسط سیداحسان هاشمی  | 

متن نامه حجت‌الاسلام والمسلمين سید حسن خمینی به ضرغامی

حجت‌الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني در نامه‌اي انتقادي به عزت‌الله ضرغامي رييس سازمان صداوسيما، به ذكر نكاتي درباره برنامه " شاخص" كه در ايام دهه مبارك فجر پخش مي‌شود، پرداخت. 

متن كامل اين نامه به اين شرح است:

بسمه تعالي

جناب آقاي عزت الله ضرغامي

رييس سازمان صداو سيماي جمهوري اسلامي

با تبريک سي و يکمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، لازم است نکاتي را پيرامون برنامه‌هاي صدا وسيماي جمهوري اسلامي در ايام دهه فجر يادآوردي نمايم. خوش داشتم اين مطالب را مثل سابق و به طور شفاهي متذکر شوم ولي احساس مي‌کنم اثر سخنان شفاهي کم شده و عمق تاثيرگذاري برنامه‌هاي تلويزيون به گونه‌اي است که محتاج تذکر کتبي است.

چنانکه از منابع موثق شنيده‌ام، برنامه‌اي تحت عنوان شاخص در تلويزيون پخش مي‌شود و به گونه‌اي غير صادقانه و تحريف‌آميز، شخصيت جامع عارف کامل و مهربان و رهبري مقتدر امام خميني(س) را مخدوش نموده است. جامعه‌ جوان امروز ما به وسيله آن‌چه در اين برنامه پخش مي‌شود، شخصيت واقعي امام را نمي‌شناسد و تنها با شخصيت دست ساخته‌ صداوسيما آشنا مي‌شود که متاسفانه فرسنگ‌ها با حقيقت امام که به فرموده‌ رهبري انقلاب همه هويت جمهوري اسلامي است، فاصله دارد.

در شرايطي که دشمنان قسم خورده انقلاب و امام با استفاده از رسانه‌هاي بيگانه، هر لحظه چهره‌اي خشن و غيرانساني و صد البته غيرواقعي از انقلاب شکوهمند اسلامي مي‌سازند، انتظار بيهوده‌اي نيست اگر چشم انتظار تبيين شخصيت جامع امام و امت امام در صداوسيما باشيم و ابعاد بلند معرفتي و ماهيت انساني انقلاب را که بي‌شک در ميان همه انقلاب‌هاي قرن حاضر، بيشترين ارزش‌هاي اسلامي و بشر دوستانه را آفريده، تصوير نماييم. جاي تاسف است که در صداوسيما از هزاران هزار جلوه رأفت و محبت که با اتکا‌ي به جوهره اسلامي و روح بلند مذهب شيعه اثني عشريه آفريده شد، چشم پوشيده مي‌شود و بدون اشاره به شرايط زماني خاص به بزرگ نمايي غلط و تحريف گونه قضاياي گذشته همت مي‌گماريد و به غلط درصدد مشابه‌سازي تاريخي هستيد.

اينجانب جناب‌عالي را از علاقمندان امام راحل مي‌شناسم و به حکم وظيفه فرزندي امام نسبت به اين اشتباه فاحش صداوسيما و تصميم گيرندگان چنين موضوعاتي، اعتراض جدي دارم و معتقدم اگر حقيقتا به دنبال شناخت واقعي امام هستيد، بايد از ياران نزديک امام دعوت نماييد تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بيان نمايند و هم ناگفته‌هاي زندگي امام را بيان کنند.

اميدوارم احتياجي به تصديع بيشتر نباشد و دوستان واقعي امام وظيفه خويش را در قبال امام و تحليل انقلاب اسلامي به انجام برسانند.

سيد حسن خميني
15 /11 /88

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 16:11  توسط سیداحسان هاشمی  | 
این مطلب هرچند کمی از زمان انتشارش می گذرد اما بسیار خواندنی است

متن کامل پاسخ محسن آرمین به سخنان شیخ محمد یزدی که در روزنامه اعتمادملی یکشنبه چهارم مرداد منتشر شده است:


 


جناب آقاي شيخ محمد يزدی
سلام عليكم
مصاحبه شما عليه اظهارات آيت‌الله‌هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه گذشته تهران در رسانه‌ها بازتاب گسترده‌اي داشت. نفس اينکه فقيهي با فقيه ديگر درباره مسائل سياسي و اجتماعي و فقهي و کلامي اختلاف نظر داشته باشد و اين اختلاف به داوري خرد جمعي در عرصه عمومي گذاشته شود بسيار مبارک و مغتنم است. شما با انتقاد و حمله علني در سطح رسانه‌ها به آقاي‌هاشمي رفسنجاني آگاهانه يا ناآگاهانه پذيرفته‌ايد که خرد جمعي مطالب يک حرکت سياسي و تبليغاتي محض باشد. در واقع شما خواسته‌ايد به افکار عمومي ثابت کنيد که سخنان آقاي‌هاشمي مبناي ديني و فقهي استواري ندارد. معناي اين سخن آن است که به افکار عمومي احترام مي‌گذاريد و مردم را داراي صلاحيت در فهم و تشخيص اين امور دانسته‌ايد و معتقد نيستيد غير روحانيان عوام هستند و قدرت تشخيص ندارند. اين البته جاي بسيار خوشحالي دارد. لازمه چنين رويکردي آن است که حق اظهار نظر را براي جامعه به رسميت مي‌شناسيد. اکنون صلاحيت داوري و تشخيص در اين امور را دارد وگرنه بعيد مي‌دانم انگيزه شما به عنوان يک فقيه از طرح اين بنده مي‌خواهم از اين حق استفاده کرده درباره اظهارات شما نکاتي را معروض بدارم. اعتراف مي‌کنم درباره ضرورت نوشتن اين نقد يا پاسخ يا هرچه که اسمش بگذاريد خيلي فکر کردم نهايتا به اين نتيجه رسيدم که اگر فايده اين نوشته تنها آن باشد که به درک بهتر شما از سطح انتظارات و توقعات جامعه از يک فقيه و عالم ديني بينجامد و در نتيجه شما و دوستانتان را به اين صرافت بيندازد تا در اظهارات آينده دقت و احتياط بيشتري بفرمايند، در ارتقاي سطح طرح مباحث فکري و ديني سهم ناچيزي هم نصيب اين حقير شده است.


1 از همان آغاز سخن، درباره اظهارات آقاي‌هاشمي راجع به مبناي مشروعيت در حکومت اسلامي فرموده‌ايد: «مي‌خواهم بگويم حتما ايشان اشتباه کرده و اشتباه مي‌کند. به آنچه مورد اتفاق فقهاي اسلامي و شيعه اثني عشري است توجه نشده است. و آن مساله حق حاکميت در نظام جمهوري اسلامي ايران است که ناشي از مردم و خداوند متعال است... مشروعيت حاکميت در اسلام از طرف خداوند است و مقبوليت حاکميت با همراهي مردم است»
فرض بر اين است که حضرتعالي سخنان آقاي‌هاشمي را مطابق شرع و دين نديده و شرعا احساس مسووليت کرده‌ايد به ايشان پاسخ بدهيد. اما ظاهرا اين احساس مسووليت موجب نشده است که سنجيده و دقيق سخن بگوييد. ظاهرا عبارت «حق حاکميت در نظام جمهوري اسلامي ايران ناشي از مردم و خداوند متعال است» را بايد حمل بر اشتباه خبر نگار در انعکاس نظر شما کرد، زيرا ساير اظهارات حضرتعالي در همين مصاحبه ثابت مي‌کند حضرتعالي مشروعيت نظام اسلامي را تنها از ناحيه آسمان مي‌دانيد و براي مردم حداکثر نقش مقبوليت قائل هستيد. اما اين برداشت همدلانه مشکل تناقضات و اشتباهات فاحش شما را در همين عبارت کوتاه حل نمي‌کند. فرموده‌ايد فقهاي اسلامي و شيعه اثني عشري درباره حق حاکميت در نظام جمهوري اسلامي ايران اتفاق نظر دارند.


اولا در دنياي اسلام چند فقيه درباره حق حاکميت در نظام جمهوري اسلامي اظهار نظر کرده‌اند که شما مدعي اتفاق نظر فقهاي اسلامي و شيعي شده‌ايد؟


ثانيا اگر منظور شما ازنظام جمهوري اسلامي ايران، مطلق حکومت ديني است، با کدام دليل و سند و مدرک مدعي هستيد تمام فقهاي اسلامي مبناي مشروعيت حکومت اسلامي را خداوند مي‌دانند ميان مقبوليت و مشروعيت تفکيک قائل شده‌اند؟ جناب آقاي يزدي مگر مي‌توان در مباحث علمي اين گونه بي‌ضابطه و بي‌حساب و کتاب سخن گفت؟ حداقل اين است که فقهاي اهل سنت درباره مشروعيت حکومت ديني نظريات مختلفي دارند که از تاييد و تصويب اهل حل و عقد تا بيعت و شوري تا نظريه تغلب را شامل مي‌شود. حداقل اينکه در اهل سنت به رغم اعتقاد به شورا و بيعت و تصميم اهل حل و عقد و حکومت بالغلبه، دو شاخه کاملا متمايز از هم وجود داشته است، در يک سو اشاعره بوده‌اند که انتخاب خليفه را يک واجب شرعي مي‌دانسته ند و در سويي ديگر معتزله بوده‌اند که به مقوله حکومت به عنوان يک ضرورت عقلي مي‌نگريسته‌اند.


به فقهاي شيعي نيز نسبتي خطا داده‌ايد. در ميان قدما اکثر فقهاي شيعي اساسا به حکومت اسلامي در زمان غيبت و يا به عبارت بهتر به حکومت غير معصوم معتقد نبوده‌اند تا نوبت به بحث از توافق يا عدم توافق ايشان درباره مبناي مشروعيت حکومت اسلامي در زمان غيبت برسد. در ميان معاصران نيز فقيهاني نظير مرحوم شيخ مهدي شمس‌الدين که قطعا مراتب فقاهت و فضلشان کمتر از حضرتعالي نبوده است، با طرح نظريه «ولايه الامه علي‌نفسها» مبناي مشروعيت حکومت اسلامي را رضايت و اراده امت مسلمان دانسته‌اند، عالمان بزرگ شيعي معاصر مانند شيخ انصاري، آخوند خراساني، آيت‌الله سيد محسن حکيم، آيت‌الله سيد احمد خوانساري، و آيت‌الله سيد ابوالقاسم خويي اساسا در امر حکومت به نيابت فقيهان از معصوم و در نتيجه ارتباط بند مشروعيت به آسمان معتقد نبوده‌اند. در ايران امروز ما فقيهان نامداري مانند آيت‌الله منتظري ميان مشروعيت و مقبوليت قائل به تفکيک نيستند. در مورد امام خميني نيز بسياري با استناد به آخرين نظر ايشان در اين باب در پاسخ به نامه مرحوم آقاي مشکيني مبني بر اينکه «هر فقيهي را که خبرگان و نمايندگان ملت او را تعيين کند قهرا ولي فقيه است» معتقدند امام خميني رضايت مردم را دخيل در مشروعيت مي‌دانسته است.
به عنوان يک نمونه ديگر و در عين حال بسيار روشن در اين زمينه شما را به نظر مرحوم علامه طباطبايي در تفسير شريف الميزان ارجاع مي‌دهم. ايشان به صراحت مي‌فرمايند:


«و لكن على اي حال امر الحكومه الاسلاميه بعد النبي (ص) و بعد غيبه الامام كما في زماننا الحاضر الى المسلمين من غير اشكال، و الذي يمكن أن يستفاد من الكتاب في ذلك ان عليهم تعيين الحاكم في المجتمع على سيره رسول‌الله (ص) و هي سنه الامامه دون الملوكيه و الامبراطوريه و السير فيهم بحفاظه الاحكام من غير تغيير، و التولي بالشور في غير الأحكام من حوادث الوقت و المحل كما تقدم و الدليل على ذلك كله جميع ما تقدم من الآيات في ولايه النبي ص مضافه إلى قوله تعالى: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَه حَسَنَه: «الاحزاب: 21». (الميزان في تفسير القرآن، ج‏4، ص:124- 125)


(... اما به هر حال امر حکومت اسلامي بعد از پيغمبر(ص) و بعد از غيبت امام همچون دوران کنوني ما بدون هيچ گونه شبه و اشکالي به مسلمانان واگذار شده است. آن چه که مي‌توان دراين زمينه از کتاب خدا فهميد اين است که بر مسلمانان واجب است که در جامعه خود حاکمي را بر سيرت رسول خدا يعني سنت امامت و نه پادشاهي و امپرطوري تعيين کنند تا در ميان ايشان احکام الهي را بدون تغيير اجرا کند و در غير احکام نظير حوادث و مسائل زماني و نکاني همچنان که گفتيم براساس شورا عمل کند. دليل بر همه اين موارد علاوه بر آيات مربوط به ولايت پيغمبر(ص) اين فرموده خداوند متعال است که مي‌فرمايد: «در رسول خداوند براي شما الگو و اسوه‌اي نيکوو است»)


اجازه بدهيد درباره نظر علامه درباره ولايت فقيه در همين آدرس فوق سخني نگوييم، زيرا نظر مرحوم علامه بي‌پايگي ادعاي شما را مبني بر «اتفاق فقهاي اسلامي و شيعي» بيش از پيش روشن خواهد ساخت. چنان که ملاحظه مي‌فرماييد علامه مانند هر فقيه مسلمان معتقد به حکومت ديني، به التزام چنين حکومتي به اجراي احکام ديني باور دارد، اما مبناي مشروعيت حاکمان را در زمان غيبت آسمان نمي‌داند و به نصب حاکم ديني از سوي خداوند و کشف آن از سوي فقيهان معتقد نيست. (در اين باره در همين نوشتار بيشتر سخن خواهيم گفت)
حال آقاي يزدي با توجه به آراء فوق، ممکن است بفرماييد ادعاي اجماع حضرتعالي مستند به کدام سند است؟ و چگونه اين چنين قاطعانه صحت مدعاي خود و خطاي سخن آقاي‌هاشمي رفسنجاني را که مراتب فهم و بصيرت ديني‌شان از شما بيشتر است «مسلم» مي‌دانيد؟

2 شما در نقد مفصل خود به سخنان آقاي‌هاشمي رفسنجاني، براي اثبات الهي بودن مبناي مشروعيت حکومت ديني تنها در دو جا به قرآن و سيره معصوم استناد فرموده‌ايد که متاسفانه در هر دو مورد استناد حضرتعالي فاقد دقت‌انديشي‌هاي عالمانه است و از حد عباراتي خطابي فراتر نمي‌روند و در واقع مصادره به مطلوب هستند.

بنده قصد آن را ندارم که دامنه بحث مبناي مشروعيت حکومت اسلامي را تا حکومت معصوم تعميم دهم. زيرا حداقل اينکه مساله مبتلا به ما امروز مشروعيت حکومت غير معصوم است. اما چون شما چنين تعميمي را داده‌ايد، درباره استناد شما به آيات قرآن و سيره نبوي نکاتي را عرض مي‌کنم:
فرموده‌ايد: «به حکم آيات شريفه معين از جمله هشت آيه قرآن که از کلمه اطيعوالله و اطيعواالرسول نام برده شده است تماما مويد اين مطلب است که براي پيغمبر اکرم (ص) در کنار وظايف پيامبري کارهاي نظارتي و کارهايي که توسط حاکم جامعه انجام مي‌شود در نظر گرفته شده بود»

در پاسخ به اين سخن مي‌توان گفت:

اولا استناد شما به آيات مذکور که پذيراي تفاسير مختلفي هستند از حد يک استشهاد به قرآن فراتر نمي‌رود و شما استدلالي در اثبات مدعاي خود مطرح نفرموده‌ايد.

ثانيا بسياري از مفسران حکم «اطيعواالرسول» را ناظر به اطاعت از رسول در هدايت‌هاي وحي مي‌دانند، ثالثا حتي اگر استدلال شما را به آيات مذکور در آسماني بودن مبناي مشروعيت حکومت معصوم، استدلالي تمام بدانيم، مدعاي شما اعم از نتيجه منطقي چنين استدلالي است. نتيجه استدلال شما به اصطلاح منطقي بايد اخص از مقدمات باشد. به ديگر سخن نمي‌توان از مقدمات مويد مبناي مشروعيت آسماني حکومت معصوم، مشروعيت آسماني حکومت غير معصوم را نتيجه گرفت. بنابراين اگر تمام بودن استدلال شما به آيات مذکور را بپذيريم حداکثر مانند علامه طباطبايي مي‌توانيم در اين زمينه به تفصيل قائل شده و مشروعيت آسماني را مخصوص حکومت معصوم دانسته و در حکومت غير معصوم به مبناي مشروعيت مردمي معتقد شويم.
حضرتعالي مصادره اموال در جنگ‌ها (که ظاهرا منظورتان انفال و غنايم جنگي است) و خراب کردن مسجد منافقين از سوي پيغمبر را به عنوان دليلي بر مبناي مشروعيت آسماني حکومت ديني دانسته‌ايد. اين استدلال به لحاظ منطقي وضعيتي اسفناک‌تر از استدلال پيشين دارد، زيرا اگر مشکل منطقي استدلال پيشين، اعم بودن نتيجه از مقدمات بود، مشکل اين استدلال بي‌ربط بودن نتيجه از مقدمات استدلال است. خوب است مي‌فرموديد چگونه از فرامين حکومتي پيغمبر اکرم(ص) که در هر حکومتي نظير آنها مشاهده مي‌شود،

آسماني بودن مشروعيت حکومت آن حضرت را نتيجه گرفته‌ايد؟ به نظر شما گرفتن غنيمت جنگي يا تخريب کانون جاسوسي و ستون پنجم دشمن بر مشروعيت الهي يک حکومت دلالت دارد؟
دراستنادي ديگر به سيره معصوم فرموده‌ايد: «شک نداريم علي (ع) خليفه پيغمبر بود اما زماني که پيغمبر رحلت نمودند مردم با ايشان همراهي نکردند، آيا اين مساله به اين معنا بود که حضرت علي(ع) خليفه نبود؟ اين گونه نيست، حضرت علي کنار نرفتند و در حد توان حتي مردم را ارشاد و راهنمايي کردند؛ يعني اميرالمومنين در 25 سال خليفه مسلمين بودند... مشروعيت داشتند اما مقبوليت نبود بعد از مرگ عثمان مي‌بينيم که مردم همراهي کردند و علي (ع) خليفه شد.»
خواننده با مطالعه همين چند جمله با تناقضي آشکار مواجه مي‌شود و بالاخره نمي‌فهمد مقصود شما چيست. آياحضرت علي بعد از عثمان و با اقبال مردم خليفه شدند يا قبل از آن خليفه بودند؟ شما براي اثبات سخن خود حتي مسلمات تاريخي را ناديده مي‌گيريد. حضرت علي(ع) برخلاف نظر شما به رغم ذي حق دانستن خويش درخلافت، عمر و ابو بکر را خليفه مسلمين مي‌دانسته و به آنان مشورت مي‌داده‌اند. (تاريخ‏الطبري/ ترجمه، ‏5: 1930؛ تاريخ‏ ابن‏خلدون،‏2: 556؛ الكامل، ‏3: 8؛ المنتظم،‏4: 267) اين تناقض گويي‌هاي عجيب ناشي از آن است که شما ميان امامت و خلافت خلط فرموده‌ايد. خلافت مقامي سياسي است که حضرت علي بعد از عثمان و در پي رجوع و اصرار مردم پذيرفتند اما مقام امامت به عقيده ما شيعيان مقامي آسماني است و از ناحيه خداوند براي آن حضرت ثابت است. اما صرفنظر از اين مسائل بديهي که از ديد حضرتعالي مغفول مانده است ارشاد و راهنمايي مردم از سوي حضرت علي چه ربطي به خلافت ايشان دارد؟ و چه ربطي به مبناي مشروعيت حکومت حضرت علي دارد؟ مگر فقط خليفه مي‌تواند ارشاد و راهنمايي کند که شما براي اثبات خلافت حضرت علي در دوران حيات ابوبکر و عمر به آن استناد مي‌فرماييد؟


افاضه فرموده‌ايد: «مساله نصب الهي مطرح است و اينکه ولي فقيه در زمان غيبت ولي امر از جانب امام زمان است... فتواي بيشتر فقها اين است که او بايد اعلام حضور کند و مردم بايد با او همراهي کنند.» اينکه تخفيف داده و اتفاق علماي اسلام و شيعه را به «اکثر فقهاي شيعه» تقليل داده‌ايد جاي تشکر دارد، اما اين ادعا هم چنان که گفتيم صحيح نيست. سابقه اين نظريه با تسامح و اغماض فراوان از مرحوم محقق کرکي يعني حدود سه چهار قرن قبل فراتر نمي‌رود. جناب آقاي يزدي خوب است بفرماييد اگر ولايت فقيه به عنوان حکومت و نه امور حسبيه نظير رسيدگي به ايتام که ديگران در آن ذيحق نيستند، مقام انتخابي نيست تا با راي مردم محقق شود و نصب از ناحيه معصوم است، ما و شما از کجا وبه چه طريقي مي‌فهميم فلان فقيه منصوب امام زمان است. طريق اين کشف چگونه است؟ آيا صرفا ادعاي يک فقيه کفايت مي‌کند؟ آيا از طريق فقيهان اين نصب مکشوف مي‌شود؟ اگر چنين است آيا ملاک تشخيص نصب، اجماع فقيهان در کشف است يا اکثريت فقها؟ اگر اجماع فقيهان حاکي از نصب مقام ولايت براي يک فقيه است، در صورتي که اين اجماع حاصل نشد چه بايد کرد؟ و اگر روزي اين اجماع شکسته شد چه بايد کرد/ آيا بايد منتظر امام زمان بود تا خود ظهور فرمايند؟ و اگر ملاک تشخيص، راي اکثريت فقيهان است، براساس کدام سند ديني نظر اکثريت فقيهان معتبر است؟ مگر نظر خدا را با راي اکثريت و اقليت مي‌توان تغيير داد؟ و اگر مبناي اکثريت يک مبناي عقلي و پذيرش آن از باب پذيرش سيره عقلاست چرا اين ملاک را از همان آغاز نمي‌پذيريد تا به چنين وضعيت تناقض آلودي دچار نشويد؟ فرموده‌ايد: «هنوز شاه حکومت مي‌کرد که امام به اتکاي ولايت فقيه دستورات حکومتي صادر مي‌کردند که عدم اجازه از شوهر و پدر در مورد به خيابان آمدن زنان و دختران يکي از اين دستورات حکومتي بوده است» صرفنظر از اينکه بيرون آمدن زنان و دختران بدون اجازه شوهران و پدران يک حکم حکومتي است يا فتوايي از باب حکم ثانوي بوده و يا فتوايي از باب حکم اولي، چگونه شما از آن مشروعيت آسماني حکومت امام را نتيجه گرفته‌ايد؟ اين استدلال شما چيزي جز مصادره به مطلوب نيست. اينکه امام در ايام انقلاب به استناد مشروعيت الهي و يا به استناد پيروي و رضايت ملت فرمان مي‌دادند و سپس دولت منصوب شاه را غير قانوني اعلام کردند خود موضوع بحث ماست.


جناب آقاي يزدي بگذاريد صريحتر صحبت کنيم. از شما مي‌پرسم ثمره عملي انتخابي بودن ولي فقيه از سوي ملت و انتصابي بودن وي از سوي آسمان در کجاست؟ ما در اين جا با دو مرجع روبه‌رو هستيم. يکي اراده آسمان است يکي خواست زمينيان يعني مردم. اگر نصب ولي وفقيه را از سوي آسمان بدانيم بايد راهي براي پي بردن به اراده آسمان وجود داشته باشد. بي‌شک خداوند يا معصوم خود را بر ما مکشوف و ظاهر نمي‌کنند، بنابراين بايد واسطه‌اي در کار باشد. اگر اين واسطه مردم باشند يعني اگر به مصداق يدالله مع الجماعه و دست خدا از آستين مردم بيرون مي‌آيد، اراده و انتخاب مردم را کاشف از اراده خدا بدانيم اختلافي وجود نخواهد داشت. شما که مرجع کاشف از اراده خدا را مردم نمي‌دانيد، پس لابد به مرجع ديگري معتقديد. اين مرجع يا بايد زور و غلبه باشد که در اين صورت حکومت ديني عين استبداد فردي است و يا بايد فرد يا افراد خاصي باشند که در اين صورت حکومت ديني عين اليگارشي و روحاني سالاري است. اگر چنين است شما بايد بفرماييد اين مرجع اعتبار و مشروعيت خود را از کدام دليل شرعي و عقلي کسب کرده است.


واقعا آيا اين همه تقلا و تکاپو براي قطع کردن رشته حکومت از زمين و وصل کردن آن به آسمان براي آن نيست که براي خلق‌الله بيچاره رابطي با آسمان دست و پا شود تا نظر او نظر آسمان تلقي گردد و همه از او به نيت اطاعت از آسمان تبعيت کنند؟ آقاي يزدي از سيد جمال اسد‌آبادي به اين سو تا آخوندخراساني و تا ميرزاي ناييني تا امام خميني تمام بزرگان ديني ما تصريح کرده‌اند که اسلام واسطه اي ميان خدا و مخلوق به رسميت نمي‌شناسد و توحيد هيچ نسبتي با استبداد ندارد و امروز شما تلاش مي‌کنيد در اسلام هم رابطه‌اي ميان خدا خلق خدا بتراشيد[...].


اکنون به همان نقطه‌اي رسيديم که بايد صريح سخن بگوييم. اينکه مي‌فرماييد مردم در مشروعيت حکومت اسلامي هيچ نقشي ندارند و تنها اثر آنها اين است که با رضايت و خواست خود براي نظام ديني مقبوليت ايجاد مي‌کنند و امکان اعمال ولايت را براي فقيه منصوب از طرف خدا فراهم مي‌آورند، معنا و مفهوم روشن آن اين است که مردم در حکومت اسلامي موضوعيت ندارند، بلکه طريقيت دارند. در نتيجه اگر ولي فقيه منصوب از سوي آسمان از طريق ديگري جز رضايت و مقبوليت مردم مثلا زور و سرنيزه بسط يد و امکان اعمال ولايت يافت، حکومتش مشروع و اسلامي است. اين جوهر و کنه نظر حضرتعالي است. و تمام ناراحتي شما از آقاي‌هاشمي رفسنجاني اين است که با نقل آن روايت کوشيدند ثابت کنند حتي معصوم بدون رضايت مردم نمي‌تواند و نبايد حکومت کند اما شما مي‌خواهيد براي غير معصوم بدون رضايت مردم اثبات حکومت کنيد.

جناب آقاي يزدي در اين باب هنوز سخن بسيار است اما بيان آن را به پس از پاسخ شما به اين نقد وامي گذارم. و در ادامه به بخش سياسي اظهارات شما مي‌پردازم.
در مصاحبه خود در چند مورد سوال فرموده‌ايد «چه کسي براي اولين بار اين بذر (تفرقه و اختلاف) را در جامعه گسترش داد» در اظهاري صريح‌تر فرموده‌ايد: «چه کسي نامه نوشت و گفت «آتش فتنه را دور سازيد» هنوز که انتخابات آزاد نشده بود. آيا اين نامه بذر ترديد نبود؟» باز فرموده‌ايد: «چه کسي به مقام معظم رهبري نامه نوشت و در آن نامه اشاره کرده بود که در خيابآنها آتش فتنه برپا شد و چنين و چنان خواهد شد؟ آيا اين بذر ترديد نبود که در زمينه انتخابات افشانده شد؟ آيا خود‌هاشمي رفسنجاني بذر ترديد را نيفشانده است؟»...


در واقع شما مي‌خواهيد بفرماييد انذار آقاي‌هاشمي رفسنجاني با هشدارهايي که نسبت به ادامه رويه و روندهاي جاري داد، خود بذر ترديد و تفرقه پاشيد. و يا کمي بدبينانه‌تر آنگونه که يالثارات و کيهان مي‌گويند خود آقاي‌هاشمي رفسنجاني در پس از فتنه‌ها حضور دارد. شواهد و قرائن در اظهارات شما نشان مي‌دهد حضرتعالي نيز با اين تحليل همدليد آنجا که فرموده‌ايد: «بايد با آنهايي که بذر ترديد را در جامعه افشانده و کساني که اين بذر را آبياري کردند که اين بذر سر از زمين در آورده و به خيابان‌ها ريخته و به جان و مال مردم تجاوز کرده و دو هفته امنيت کشور را زير سوال برده برخورد قانوني شود»


جناب آقاي يزدي تاريخ بشري سراسر، صحنه ظهور پيامبران و اوليا و مصلحاني است که جوامع خود را از فرجام راه نادرستي که در پيش گرفته‌اند، بيم و انذار داده‌اند. چرا فکر مي‌کنيد اگر کسي قدرت، چشم عقلش را کور نکرده و فرجام نامبارک روشي را که شما و همفکرانتان براي اداره جامعه در پيش گرفته‌ايد به ديده بصيرت مي‌بيند و انذار مي‌دهد، بايد توطئه‌گر باشد؟ اين قضاوت شما البته شگرد دائمي برخي روزنامه‌ها است که دلسوزان فهيم و علاقه‌مندان به اين ملک و ملت را صرفا به اين دليل که عاقبت رسم خودکامگي و لجاجت در برابر خواست ملت را پيش‌بيني مي‌کنند، به عامل بيگانه و مأمور سرويس‌هاي جاسوسي مي‌نامد. جناب يزدي شما عالم دين هستيد شايسته نيست شان خود را در حد صاحبان اين تحليل‌هاي بازاري تنزل دهيد. حتما به ياد داريد که امام خميني از آغاز خواستار سرنگوني رژيم شاه نبود و در اوائل کار به شاه درباره آينده راه و رويکردي که در اداره کشور برگزيده است هشدار مي‌داد. واکنش شاه را نيز حتما به خاطر داريد که امام را به خاطر همين هشدارها و انذار‌ها ارتجاع سياه و وابسته به بيگانه و انگليسي مي‌خواند. زماني نيز اعمال و روش‌هاي شاه موجب تشديد نارضايتي ملت و فتنه و اغتشاش مي‌شد، بلندگوهاي رژيم شاه، آن را به عوامل بيگانه که از آن طرف مرز آمده‌اند نسبت مي‌داد، تا آنجا که در اواخر کار نوکران خود را فرمان داد تا مقاله بنويسند و در ايراني بودن نسب امام هم ترديد کنند. اين منطق البته مخصوص شاه نيست.

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 15:23  توسط سیداحسان هاشمی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM